دل در پي عشق دلبران است هنـوز
وز عمرِ گذشته در گمان است هنوز
گفتيم
كه ما و او به هم پير شويم
ما پير شديم و دل جوان است هنـوز
از رباعيات عبيد زاكاني
پ.ن: از اينجا هم نوشته كوتاهي مرتبط با تصوير بخوانيد.
دل در پي عشق دلبران است هنـوز
وز عمرِ گذشته در گمان است هنوز
گفتيم
كه ما و او به هم پير شويم
ما پير شديم و دل جوان است هنـوز
از رباعيات عبيد زاكاني
پ.ن: از اينجا هم نوشته كوتاهي مرتبط با تصوير بخوانيد.
(سيمين بهبهاني)
تو ميداني چه سريست ؟!
وقتي
نگاهي منتظرت نيست..
چه سريست ؟!
وقتي
خاطري پريشانت نيست..
چه سريست ؟!
وقتي
اشكي همراهت نيست..
چه سريست ؟!
وقتي
لذتي گوارايت نيست..
چه سريست ؟!
وقتي
زخمي نوش دارويت نيست..
چه سريست ؟!
وقتي
دردي درمانت نيست...
چه سريست ؟!
وقتي
پلي بازگشتت نيست..
چه سريست ؟!
وقتي
ارامشي دمسازت نيست..
چه سريست ؟!
وقتي
وقتي نيست..
تو ميداني چه سريست ، دليل ِ اين همه نيستن ؟!
(كرشمه)
افتاد
آنسان كه برگ
- آن اتفاق زرد -
مي افتد
افتاد
آنسان كه مرگ
- آن اتفاق سرد -
مي افتد
اما
او سبز بود و گرم كه
افتاد
(قيصر امين پور)
پ.ن: بياد استاد...
تو بيايي
همه ساعت ها و ثانيه ها
از همين روز
همين لحظه
همين دم عيدند
—-
از قيصر امين پور
پ.ن: به مناسبت اعيادي كه گذشت و نيامد...
نگاه كن
تمام آسمان من
پر از شهاب مي شود
تو آمدي ز دورها و دورها
ز سرزمين عطر ها و نورها
نشانده اي مرا كنون به زورقي
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره مي كشاني ام
فراتر از ستاره مي نشاني ام
نگاه كن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين بركه هاي شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين كبود غرفه هاي آسمان
كنون به گوش من دوباره مي رسد
صداي تو
صداي بال برفي فرشتگان
نگاه كن كه من كجا رسيده ام
به كهكشان به بيكران به جاودان
فروغ فرخزاد
پژمريد
گل خاطره ها، آنشب...
برگِ خيال هم در عطش ِنوري
تشنه سر در بالين خار نهاد
تا نزديك سحر...
نسيم يك سبد نور آورد همراه يك گل رز...
آغشته به تو
خون ميچكيد دستانِ گل
اثر از خاك دلي بود كه چيدمش آنشب...