شعر

شعر

و ما ادراك ما ليلــــــــــة القدر....

۲۵۹ بازديد


 بيا تا بر آريم دستي ز دل
كه نتوان برآورد فردا زگل

به فصل خزان در نبيني درخت 
كه بي برگ ماند ز سرماي سخت

برآرد تهي دست هاي نياز 
ز رحمت نگردد تهي دست، باز

مپندار از آن در كه هرگز نبست
كه نوميد گردد برآورده دست


سعدي


چشم ِ آسمان...

۲۶۶ بازديد
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي



* براي شنيدن(عليرضا قرباني)
پ.ن-1: گوي آتشين در نظريه انفجار بزرگ ، حاوي هيدروژن و هليوم بود، كه در اثر انفجار، بصورت گازها و گرد و غباري در فضا بصورت پلاسماي فضايي متشكل از ذرات بسياري از جمله الكترونها ، پروتونها ، نوترونها و نيز مقداري يونهاي هليوم به بيرون تراوش مي‌كند. با گذشت زمان و تراكم ماده در برخي سحابيها شكل مي گيرند. اين مواد متراكم رشد كرده، و توده‌هاي عظيم گازي را بوجود مي‌آورند كه تحت عنوان پيش ستاره‌ها معروفند و با گذشت زمان به ستاره مبدل مي‌شوند.
پ.ن-2:با ديدن اين عكس فقط ياد ترانه ي مدار صفر درجه افتادم، نمي دونم چقدر تطابق معنا و تصوير وجود داره؛ فقط مي دونم به دلم نشست.
پ.ن-3: اين عكس به چشم آسمان معروف گرديده است.


بيا تا راه بسپاريم...

۲۶۲ بازديد
بيا تا راه بسپاريم
به سوي سبزه زاراني كه نه كس كشته  ندروده
به سوي سرزمينهايي كه در آن هر چه بيني بكر و دوشيزست
و نقش رنگ و رويش هم بدينسان از ازل بوده
كه چونين پاك و پاكيزست.

اخوان ثالث(م.اميد)

*براي شنيدن:
نواي اول
نواي دوم
نواي سوم
نواي چهارم


راز دل...

۲۷۰ بازديد


و في صدري لباناتٌ

إذا ضاق لها صدري

نكَتُّ الأرض بالكفِّ

و أبديت لها سرّي

فمَهما تنبتُ الأرضُ

فذاك النّبتُ من بذري

 

در سينه رازهايي دارم

هر گاه سينه ام از آن ها به تنگ مي آيد

با دست بر زمين مي كوبم

و راز دلم را براي زمين بازگو مي كنم

پس هر گاه زمين گياهي بروياند

آن گياه

راز دل من است....

 


دل سروده اي از مولاي متقيان

منتهي الآمال(محدث قمي)/باب دوم/فصل هفتم/در بيان حالات ميثم تمار


گاهي به آسمان نگاه ميكنيم و... آه...‏

۲۵۶ بازديد


آسمان فرصت پرواز بلندي ست، ولي 
قصه اين ست؛ چه اندازه كبوتر باشي

+

پ.ن: آسمانِ عكس رو ميبينم و شعر بالا از ذهنم ميگذره،
ديوارهاي بلند رو ميبيم و شعر حميدمصدق كه وصفِ حال خودم ئه در گوشم ميپيچه:
بال و پر ريخته مرغم به قفس/ تا گشايم پر و بال/ پر پروازم نيست....


ما را غريبانه زمين گير كرده اند...‏

۲۶۷ بازديد

يه مسافر، يه غريبم
كه زمين داده فريبــم
آسمونها، جاي من بود
خاكِ عالم، منو فرسود

يه پرنده م كه تو دنيا
بال پروازمو بستن
دلِ تنگمو شكستن
دلِ تنگمو شكستن...


* مصرع "من ملك بودم و فردوس برين جايم بود" از جناب حافظ هم خيلي مياد به اين تصوير به نظرم.


برد و باخت

۲۵۵ بازديد

  آري، همه باخت بود سرتاسر عمر دستي كه به گيسوي تو بُردم، بُردم..  

                                                                                                                 هوشنگ ابتهاج

نگاه كن

۲۷۲ بازديد

تو آمدي زدورها و دورها

زِ سرزمين عطرها و نورها

نشانده اي مرا كنون به زورقي

زِعاجها ، ابرها ، بلورها

مرا ببر اميد دلنوازمن

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پرستاره مي كشاني ام

فراتر از ستاره مي نشاني ام

نگـــاه كن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چوماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين بركه هاي شب شدم

چه دور بود پيش ازاين زمين ما

 

به اين كبود غرقه هاي آسمان

كنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

نگاه كن كه من كجا رسيده ام

به كهكشان ،به بيكران ،به جاودان

كنون كه آمديم تا به اوجها

مرابشوي با شراب موجها

مرا بپيچ درحرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان ديرپا

مرا دگر رها مكن

مرا ازاين ستاره ها جدا مكن

نگاه كن كه موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب مي شود

صراحي سياه ديدگان من

به لاي لاي گرم تو

لبالب از شراب خواب مي شود

به روي گاهواره هاي شعر من

نگـــاه كن

تو مي دمي وآفتاب مي شود

فروغ فرخزاد

بشنويد با صداي جهان


حقيقت بي ترديد!

۲۶۸ بازديد


حـقـيـقـت ِ بـي ‌تـرديـد مـن

و حـقـيـقـت ِ مـن

بـي ‌تـرديـد

تـصـويـر مـبـهـم مـرديـسـت كـه در چـشـمـان تـوسـت

روي بـرگـردانـي

مـيـان مـيـلـيـون ‌هـا تـصـويـر

گـم مـي ‌شـوم...


" حسين مصطفي پور "



پ.ن : حقيقت بي ترديد روز هفتم ؛آفرينش من بود

رفتن رسيدن است

۲۵۴ بازديد
موجيم و وصل ما ، از خود بريدن است
ساحل بهانه اي است ، رفتن رسيدن است
تا شعله در سريم ، پروانه اخگريم
شمعيم و اشك ما ،در خود چكيدن است
ما مرغ بي پريم ، از فوج ديگريم
پرواز بال ما ، در خون تپيدن است
پر مي كشيم و بال ، بر پرده ي خيال
اعجاز ذوق ما ، در پر كشيدن است
ما هيچ نيستيم ، جز سايه اي ز خويش
آيين آينه ، خود را نديدن است
گفتي مرا بخوان ، خوانديم و خامشي
پاسخ همين تو را ، تنها شنيدن است
بي درد و بي غم است ، چيدن رسيده را

خاميم و درد ما ، از كال چيدن است



قيصر امين پور