شعر

شعر

ياس

۱,۰۱۰ بازديد

ياس بوي مهرباني مي دهد   
عطر دوران جواني مي دهد 

ياس ها يادآور پروانه اند
ياس ها پيغمبران خانه اند 

ياس ما را رو به پاكي مي برد
رو به عشقي اشتراكي مي برد 

ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست 

در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس!‏
بر لبان ما كه مي خنديد؟ ياس!‏

ياس مثل عطر پاك نيت است
ياس استنشاق معصوميت است 

ياس را آئينه ها رو كرده اند
ياس را پيغمبران بو كرده اند...

شاعر؟

*يادش به خير، راهنمايي كه بودم، وقتي يه بيت اين شعر رو تو مشاعره با عمو خوندم، بغلم كرد و يه هزاري بهم داد به عنوان جايزه.


اما نيستي

۲۵۰ بازديد

اما نيستي تا اضطراب جهان را
كنار تو در ترانه اي كوچك خلاصه كنم.

اما نيستي تا شب تشويش هرشب خويش را
در اشتعال گريه ها و گورها روشن كنم.

اما نيستي تا در دهان داس برويم و
در پريشاني شعله پرپر شوم.

اما نيستي...

سيد علي صالحي


دلم براي آن بي نشانه مي لرزد...‏

۲۹۱ بازديد
از تمام نخلها پرسيده ام
آري اما پاسخي نشنيده ام

يا امير المومنين روحي فداك
آسمان را دفن كردي زير خاك؟

آه را در دل نهان كردي چرا؟
ماه را در گِل نهان كردي چرا؟

«محمدرضا آقاسي»

پ.ن: عكس را خواهرك در سفر جنوب گرفته بوده و قبل تر اينجا آورده شده با كامل همين شعر.
بخشي از شعر با دكلمه شاعر را هم ميتوانيد از اينجا بگيريد و بشنويد.
عنوان برگرفته از اين شعر.

جغرافياي دستانت

۲۶۳ بازديد

بعد از آن ھمه سرگرداني
روي وجب به وجب خاك
بعد از آن ھمه جستجو روي نقشه ھاي جھان
دانستم
دستان توست، وطنِ من!

قدسي قاضي نور


وصيت...

۲۸۲ بازديد

صدايم را براي باد مي گذارم

و غبارم را براي هوا

اما دردم را

درد زميني ام را

براي كه بگذارم؟

اشكم را براي شبنم مي گذارم

و لبخندم را شايد

براي رنگين كمان

عشقم را اما

عشق زميني ام را

براي كه بگذارم؟

 

نينو موچيولي

اردي بهشت نوشت! : خيالم را...براي كه بگذارم؟!


صـورت يـار مـي‌كـشـم دفـع مـلـال مـي‌كنم.....

۲۷۶ بازديد

بـس  كـه هميشه در غمت فكر محال مي‌كنم          هـجـر تـو را ز بـي‌خودي وصل خيال مي‌كنم
شـب كـه مـلول مي‌شوم بر دل ريش تا سحر          صـورت يـار مـي‌كـشـم دفـع مـلـال مـي‌كنم
او ز كـمـال دلـبـري زيـب جـمـال مـي‌دهـد          مـن  ز جـمـال آن پـري كسب كمال مي‌كنم
زلـف مـسـاز پـرشكن خال به رخ منه كه من          چون  دگران نه عاشقي با خط و خال مي‌كنم
مـن كـه بـه مـه نـمي‌كنم نسبت نعل توسنت          نـسـبـت طـاق ابـرويـت كي به هلال مي‌كنم
شـيـخ حـديـث طوبي و سدره كشيد در ميان          مـن ز مـيـانـه فـكـر آن تـازه نـهـال مي‌كنم
مجلس يار محتشم هست شريف و من در آن          جـاي خـود از پـي شـرف صـف نـعال مي‌كنم


محتشم كاشاني


بگذار سر بر دامن ِ من...‏

۲۸۲ بازديد

سر بگذار و
امپراطوري ‌ات را
بر چين دامن من
بنا كن!‏

مژگان عباسلو


ت.ن: قبل تر اين شعر رو روي عكس ديگه اي و براي حلقه دوستان دختر پلاسم آورده بودم كه چون تصوير قدري آزاد بود، ترجيح دادم تصوير بهتري بيابم. اميدوارم موفق شده باشم.

پريشانيِ هجراني...‏

۳۱۸ بازديد

بيان كردم حديثِ دوري و شرحِ شبِ هجران
پريشان كرد زلف و گفت؛ از زلفم پريشان تر؟

قصاب كاشاني


مرا به خانه ي زهراي مهربان ببريد...

۳۰۴ بازديد

ارديبهشت 90 تهران

مرا به خانه‌ي زهراي مهربان ببريد
به خاكبوسي آن قبر بي‌نشان ببريد

اگر نشاني شهر مدينه را بلديد 
كبوتر دل ما را به آشيان ببريد  

كجاست،‌ آن در آتش گرفته، تا كه مرا 
براي جامه دريدن به سوي آن ببريد  

مرا اگر شدم از دست برنگردانيد 
به روي دست بگيريد و بي‌امان ببريد  

كجاست آن جگر شرحه‌شرحه، تا كه مرا 
كنار سنگ مزارش كشان‌كشان ببريد  

مرا كه مهر بقيع است در دلم چه شود 
اگر به جانب آن چار كهكشان ببريد 

نه اشتياق به گل دارم و نه ميل بهار
مرا به غربت آن هيجده خزان ببريد  

كسي صداي مرا در زمين نمي‌شنود 
فرشته‌ها، سخنم را به آسمان ببريد

افشين علاء


زمان گويد كه هان! گر برنخيزي

۲۸۱ بازديد

سحر با من در آميزد كه برخيز
نسيمم گل به سر ريزد كه برخيز
زر افشان دختر زيباي خورشيد
سرودي خوش برانگيزد كه برخيز
سبو چشمك زنان از گوشه ي طاق
به دامانم در آويزد كه برخيز
زمان گويد كه هان! گر برنخيزي
غريو مرگ برخيزد كه برخيز

تصنيف دختر خورشيد
با صداي عليرضا قرباني