شعر

كجا روم؟ چه كنم؟ چاره از كجا جويم؟/ كه گشته ام ز غم و جور روزگار، ملول

ز دستِ
جورِ تو
گفتم:
ز شهر
خواهم
رفت
...
حافظ
هماهنگى از اينجا
* مصرع بعدش: به خنده گفت كه: «حافظ برو! كه پاي تو بست؟!»

* انصافا هماهنگى و حس و حال ش خوب بود.... فقط مصرع را كه ميخوانم، ياد آن يكى بيت حافظ ميافتم كه:

      حاشــا كه من از جـور و جفاي تو بنالم ....  بيداد لطيفان همـه لطـف اسـت و كرامت

* عنوان هم از جناب حافظ

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۰ | مدير سايت
،

و جـان عالم هستـي، فدايتان بانو

دوست دارم كه تركِ لاف كنم
خلوتي رفته، اعتكاف كنم

بشوم مُحرمِ حريم دمشق
حرم عشق را طواف كنم

سخن از كاف و هاء و يا گويم
صحبت از عين و شين و قاف كنم

حرف از معني حجاب زنم
ياد از آن بانويِ عفاف كنم

اولين حرف و آخرين مطلب
السلامُ عليك ِ يا زينب!

* بهانه پست شد، ميلاد بانو... دلم خواست اينجا چيزكي بياورم...
در وصف شان كه چيزي نميشد گفت، به قول شاعر:
طبع ميخواهد كه وصف زينب كبرى كند ..... ليك، قطره كى تواند صحبت از دريا كند؟
گذاشتم اين مداحي بخواند برايم... رفتم يك يادداشت قديمي ام را خواندم و دلم تنگ شد...
آن هم وسط اين ايام كه وهابيون وحشي هر تلاشي ميكنند براي صدمه زدن و از بين بردن حرم آن بانو :(‏
رفتم گشتم بين عكس هاي سفر سوريه مان، دلم تنگ تر شد... گفتم عكسي را بياورم اينجا، با شعري كه از حرمش هم بگويد...

* پست اول سال اينجا، براي ميلاد بانو

* حق اين بود، امسال را سال حضرت زينب سلام الله عليها نامگذاري ميكردند، كه دو تا ولادت بانو در اين سال بود.

* عنوان از اين شعر


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۰ | مدير سايت
،

گرمي خاموش وارِ ما...

اين ذره ذره
گرميِ خاموش وارِ ما
يك روز
بي گمان
سر مي زند جايي
و خورشيد مي‌شود
...

سياوش كسرايي



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۹ | مدير سايت
،

كه علم عشق، در دفتر نگنجد

آموزگار نيستم
تا عشق را به تو بياموزم
ماهيان نيازي به آموزگار ندارند
تا شنا كنند
پرندگان نيز آموزگاري نمي خواهند
تا به پرواز در آيند
شنا كن به تنهايي
پرواز كن به تنهايي
.
عشق را دفتري نيست

بزرگترين عاشقان دنيا
خواندن نمي دانستند.

نزار قباني

* تصوير را اينجا ديدم، روي اين مطلب:
                  ليس العلم ما خزنته الدفاتر وإنما العلم ما خزنته الصدور 
             كه: علم آنچه در دفتر است نيست، بلكه آنست كه در دلهاست.
بعد سريع مصرع عنوان، از حافظ يادم آمد:
                  بشوي اوراق اگر هم درسِ مايي .... كه علم عشق در دفتر نگنجد...
بعد فكر كرده بودم به كلماتي كه از دفتر و كتاب جدا ميشوند و به پرواز در ميآيند و ميآيند در بطن زندگي مان...

كمي قبل از آوردنِ پست اما، به تكه آخر شعر نزار قباني برخورد كردم و بدم نيامد، بياورمش كنار اينها و اينجا.

* اين اشاره نادر ابراهيمي هم در راستاي زندگي و كتاب ها، خواندني ست.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۹ | مدير سايت
،

چه جمعه ها كه يك به يك، غروب شد، نيامدي...‏

بي تو اينجا همه در حبس ابد تبعيدند
سالها، هجري و شمسي، همه بي خورشيدند
.
.
سير تقويم جلالي به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجيدند
.
.
تو بيايي، همۀ ثانيه ها، ساعت ها
از همين روز، همين لحظه، همين دم عيدند...

قيصر امين پور

* براي آخرين غروبِ جمعۀ سال نود و يك شمسي...

*   آخرين جمعه سال است نمي آيي باز؟ ... دل من مُرد در اين شهر نمي آيي باز؟
     اگر اين جمعه نيايي به چه دلخوش باشم؟ .... عيد ما آمدن توست نمي آيي باز؟

* يك پيامكي بود به اين مضمون:
      خوشا به حال سال شمسي كه ماه دوازدهم ش را هم ديد، اما ماه دوازدهم ما هنوز نيامده...

* عكس از جناب شجاع كه هماهنگي اش با شعر هم كار خودشون ه. اينجا

* قبل از اين هم اين شعر تو اين وبلاگ، اومده. اينجا و اينجا.

* عنوان را دوست دارم. از مهدي جهاندار. كل شعر زيباست. (از اينجا بشنويد) بيت كامل عنوان هم اين:
      چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد، نيامدي......چه بغض ها كه در گلو رسوب شد، نيامدي...

* اللهم عجل لوليك الفرج....


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۴۸ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 3051
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 61532

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان