شعر

اي دوست...‏

خلوت گزيده را، به تماشا چه حاجت است؟
چون كوي دوست هست، به صحرا چه حاجت است؟


جانا! به حاجتي كه تو را هست با خدا
كآخر دمي بپرس كه ما را چه حاجت است

اي پادشاه حُسن، خدا‌را، بسوختيم
آخَر سؤال كن كه گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتيم و زبان سُؤال نيست
در حضرت كريم تمنّا چه حاجت است؟

محتاج قصه نيست گَرَت قصد خون ماست
چون رَخت از آن توست، به يَغما چه حاجت است؟

جام جهان نماست ضَميرِ مُنيرِ دوست
اظهار احتياج خود آن جا چه حاجت است؟

آن شد كه بار منّت مَلاح بُردمي!
گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است؟

اي مدّعي! بُرو! كه مرا با تو كار نيست
اَحباب حاضرند؛ به اَعدا چه حاجت است؟

اي عاشقِ گِدا! چو لب روح بخش يار
مي‌داندت وظيفه، تقاضا چه حاجت است؟

حافظ! تو ختم كن كه هنر خود عيان شود
با مُدّعي نزاع و مُحاكا چه حاجت است؟

حافظ

* انتخاب و همراهي بيت با اين تصوير از اينجاست.

* براي سيزدهم فروردين و سيزده به در، يادداشتي گذاشتم اينجا و اين بيت بالاي تصوير را گذاشتم كنار چند بيت ديگر كه به نظرم هم معنايي داشتند:
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا .... تو قدم به چشم من نِه، بنشين كنار جوئي... فصيح الزمان شيرازي
هركس به تماشايي، رفته ست به صحرايي .... ما را كه تويي منظور، خاطر نرود جايي... سعدي
هر كسي را سرِ چيزي و تمناي كسي ست .... ما به غير از تو نداريم تمناي دگر.... سعدي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۶ | مدير سايت
،

دردسر، بين گذر، چند نفر، يك مادر... شده هر قافيه ام يك غزل درد آور

درد سر، بين گذر، چند نفر، يك مادر... 
شده هر قافيه ام يك غزل درد آور    

اي كه از كوچۀ شهر پدرت مي گذري 
امنيت نيست، از اين كوچه سريع تر بگذر    



ديشب از داغ شما فال گرفتم، آمد: 
دوش مي آمد و رخساره… نگويم بهتر!    

من به هر كوچۀ خاكي كه قدم بگذارم 
نا خودآگاه به ياد تو مي افتم؛ مادر    

چه شده؟! قافيه ها باز به جوش آمده اند: 
دم در، فضه خبر! مادر و در، محسن پر...
كاظم بهمني* براي روز شهادت
* اين تصوير هم مناسب حتي.
* اين شعر هم با همين تصوير.

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۵ | مدير سايت
،

من مانده ام تنها؛ ميان سيل غم ها...‏

من مانده‌ام مهجور از او
بيچاره و رنجور از او 

گويي كه نيشي دور از او
در استخوانم مي‌رود...

سعدي

* خواب بودم يا بين خواب و بيداري، نميدانم، فقط مدام اين بيت از ذهنم ميگذشت، اين تصوير ميآمد و اين عنوان...

* عنوان براي شعر گل پونه ها كه ايرج بسطامي، خوانده.

* كامل بيت سعدي، اينجا.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۵ | مدير سايت
،

كاش زودتر برسي...‏

تو مي‌رسي
مثل اين شكوفه‌‌اي كه قرار است 
روزي هلو شود...


محمد درودگري


* اين تصوير را هم دوست داشتم، اما گفتم اين يكي كه سبز را مشخص تر دارد، شايد اميد را بيشتر نشان دهد.


* بگذارم به حساب انتظار صاحب جمعه ها..... هرچند شأن صاحبش از اين قسم شعرها متفاوت است، اما دل است ديگر... به بزرگي شان مي بخشند انشاءالله و دلتنگي مثل من را درمان ميشوند...

اللهم عجل لوليك الفرج

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۴ | مدير سايت
،

گلِ بنفشۀ من، چه ميشود كه بيايي؟

دارد بهار مي‌شود
گل‌فروش‌هاي دوره‌گرد
بنفشه جار مي‌زنند
كدام پرستو
بذر تو را هديه خواهد آورد؟


رضا كاظمي

عكس از اينجا

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۴ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 9
بازديد امروز : 3541
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 62022

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان