شعر

ناله را هرچند ميخواهم كه پنهان بركشم/ سينه ميگويد كه: من تنگ آمدم، فرياد كن

مشت مي كوبم بر در 
پنجه مي سايم بر پنجره ها 
من دچار خفقانم خفقان 
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم 
اي
با شما هستم 
اين درها را باز كنيد 
من به دنبال فضايي مي گردم
لب بامي، سر كوهي، دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم 
آه؛
مي خواهم فرياد بلندي بكشم 
كه صدايم به شما هم برسد 
من به فرياد همانند كسي
كه نيازي به تنفس دارد 
مشت مي كوبد بر در 
پنجه مي سايد بر پنجره ها 
محتاجم 
من هوارم را سر خواهم داد 
چاره درد مرا بايد اين داد كند 
از شما خفته چند 
چه كسي مي آيد با من فرياد كند؟

فريدون مشيري

* عنوان، مطابق اين لينك از شعري از اميرخسرو دهلوي ست. و مطابق اين لينك هم در شعري ديگر آمده.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۰۰ | مدير سايت
،

تو و من و دلم

عصر زمستان

تو چاي مي نوشي و من..

قند در دلم

آب مي شود

                                                                                                      ساقي سعادت


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۹ | مدير سايت
،

ري را ...

 

"ري را"...

صدا مي آيد امشب

از پشتِ "كاچ" كه بند آب

برق سياه تابش تصويري از خراب

در چشم مي كشاند.

گويا كسي است كه مي خواند

...

 

اما صداي آدمي اين نيست.

با نظم هوش ربايي من

آوازهاي آدميان را شنيده ام

در گردش شباني سنگين؛

زاندوه هاي من

سنگين تر

و آوازهاي آدميان را يكسر

من دارم از بر.

 

يكشب درون قايق دلتنگ

خواندند آنچنان؛

كه من هنوز هيبت دريا رادر خواب

مي بينم.


ري را، ري را...

دارد هوا كه بخواند

درين شب سيا

او نيست با خودش،

او رفته با صدايش اما

خواندن نمي تواند.

نيما يوشيج


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۷ | مدير سايت
،

خانه‌ام ابري ست

ناودان‌ها شرشر باران بي‌ صبري ست
آسمان بي ‌حوصله، حجمِ هوا ابري ست...

 

كفش‌هايي منتظر در چارچوب در
كوله‌ باري مختصر لبريز بي صبري ست

پشت شيشه مي‌تپد پيشاني يك مرد
در تب دردي كه مثل زندگي جبري ست

و سرانگشتي به روي شيشه‌هاي مات
بار ديگر مي‌نويسد: «خانه‌ام ابري ست»

قيصر امين پور

* قبل تر اينجا آمده

* اين را آوردم، براى باران بهاره صبح شنبه كه به صرف بهارى بودنش حس خوبى دارد و شايد بهتر بود تصوير و شعر شادترى برايش آورد، اما چه ميشود با دلتنگى هاى گاه و بى گاه؟! ...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۷ | مدير سايت
،

در كعبه كوي تو هر آن كس كه بيايد...از قبله ابروي تو در عين نماز است

 المنة لله كه در ميكده باز استزان رو كه مرا بر در او روي نياز است

خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستي
وان مي كه در آن جاست، حقيقت نه مجاز است
 
از وي همه مستي و غرور است و تكبر
 وز ما همه بيچارگي و عجز و نياز است

رازي كه بر غير نگفتيم و نگوييم
با دوست بگوييم كه او محرم راز است
 
شرح شكن زلف خم اندر خم جانان
 كوته نتوان كرد كه اين قصه دراز است
 
بار دل مجنون و خم طرّه ليلي
 رخساره محمود و كف پاي اياز است
 
بردوخته‌ام ديده چو باز از همه عالم
 تا ديده من بر رخ زيباي تو باز است
 
در كعبه كوي تو هر آن كس كه بيايد
 از قبله ابروي تو در عين نماز است
 
اي مجلسيان سوز دل حافظ مسكين
 از شمع بپرسيد كه در سوز و گداز است

حافظ


* به شكرانه زيارتى كه در ايام تعطيلات نوروز روزى مان شد... آن هم با خانواده، بعد از سالها....

* خوب ميخواندش، خواننده افغان... يك جور خاصي شنيدني ست.... بشنويد


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۹:۵۶ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 615
بازديد ديروز : 842
بازديد كل : 396213

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان