شعر

اگر ميتوانى اثر ت را بردار و برو

مي روي
تمام كه نميشوي
تنها ميروي و من
             
به رد پايت
كه روي زندگي ام مانده
خيره مي شوم...

عباس معروفي



* فريبا وفي:
فكر مي‏كردم آدم‏ها همان‏طور كه آمده اند، مي‏روند. نمي‏دانستم كه نمي‏روند؛ مي‏مانند! ردّشان مي‏ماند، حتي اگر همه چيزشان را هم با خودشان بردارند و بروند...

* نادر ابراهيمى: چه كسي مي‌تواند بگويد تمام شد و دروغ نگفته باشد؟
* گمونم خودم هم تحت تأثير ديالوگ يه فيلم، نوشته بودم:
اثر انگشت‏مون، روي زندگي كساني كه دوست‏شون داشتيم؛ ميمونه، همونجور كه اثرشون روي زندگي‏مون ميمونه...شايد
تا هميشه...
حالا شايد بتونم اضافه كنم كه احتمالا اون اثر انگشت رو زندگى خيلى از نزديكان مون ميمونه و اثر انگشت اون ها بر زندگي ما. و نه فقط اونا كه دوست داشتيم!
بعد اينكه
اين آثار بسته به نزديكى و حس مون به اون آدم ها و ميل مون به موندن يا از بين رفتن اثر، ممكنه به مرور كمرنگ و محو شه يا هيچ وقت از بين نره و مثل نقش هك شده يا داغ خورده بر پيشانى، همراه مون بمونه...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۲۴ | مدير سايت
،

و مسافر؛ رفتنى ست...‏

نه چتر با خود داشت
نه روزنامه
نه چمدان
عاشقش شدم!
از كجا بايد مي‌دانستم مسافر است؟



مژگان عباسلو
از كتاب "از لب بركه‌ها"‏


+ شاعر جاي ديگه ميگه: 
                                   سفر بهانۀ خوبي براي رفتن نيست ... نخواه اشك نريزم، دلم كه آهن نيست...

+ يا اين كه ميگه:
                                   سفر هركه را ديده ام برده است ... سفر، هيچ كس را نياورده است...

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۲۴ | مدير سايت
،

بخنديد كه خنده هاتان خوب ست

جهان پر از خبر است
در اين كرانه كه ماييم روز و شب ده بار
خبر:
حوادث خونين و جنگ و شور و شر است
خبر:
تجاوز و بيداد و انفجار و فرار
گلوله باران، زندان، تهاجم و كشتار
سياه نامه ناسازگاري بشر است
حكايت ستم آدمي به يكدگر است.

 ميان موج خبرهاي تلخ وحشتناك،
كه ميزند به روان هاي پاك، تيغ هلاك!
به خويش ميگويم:
خوشا به حال كسي
كه در هياهوي اين روزگار، كور و كر است!

به زير بارش رخدادهاي ناهنجار
هميشه در دلم اين باور، اين يقين، كه زمين
- زمين گم شده در پرده هاي دود و غبار-
هنوز دوست داشتني ست
هنوز بذر محبت به سينه، كاشتني ست.

هنوز در دلِ خاموش درّه هاي غريب
پرنده اي و درختي، گل و گياهي هست

براي مردم آواره از مصائب جنگ
هنوز در بن تاريك غارها-شايد
-
پناهگاهي هست

براي غرق شدن در بهشتِ بي خبري
هنوز راهي هست!

به روستاهايي كه در دوردست هاي جهان
به روي قله پر برف كوه هاي بلند
هنوز آب نيآلوده اي تواني ديد
هواي پاك نيازرده اي تواني يافت

هنوز از لبخند
نشانه هايي بر روي كودكان پيداست

 

چو روزگار قديم
سحرگهان آنجا
خروس ميخواند

هنوز دهقان در پشت گاو، ميراند
هنوز عشق همانگونه گرم در تك و پوست
هنوز قصه فرهاد و ناز شيرين است
هنوز صحبت ليلا و عشق مجنون است
رخان دختر دهقان - كه نامزد شده است -
ز شرم گلگون است

هنوز ده ز خبرهاي تلخ بي خبر است.

 فريدون مشيري



* با وجود دردى كه در تصوير ديده ميشود، اما خنده شان خيلى خوب است. به اين تكۀ شعر هم ميآيد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۲۳ | مدير سايت
،

بـخـ ـند

بخندخنده هاي تو
تركيدن شاهوار كوهستان هاي انار است

شمس لنگرودي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۲۲ | مدير سايت
،

سيبِ لبخند مرا از چه تو برداشته اي؟

غم
سيبي‌ست كه دنيا، 
از لب‌خندهاي عكس‌هاي كارت‌هاي شناسايي‌م 
دزديده است...

محمد مهدوي اشرف


ت.ن: واقعش به دليلي خاص، دلم نميخواست ديگه از ايشون شعري اينجا بيارم، اما اين تصوير را خيلي قبل تر، با همين تكه سيو كرده بودم. امروز بالاخره دلم راضي شد بياورمش... 

پ.ن: اين بيت هاي فاضل نظري هم شايد مناسب تصوير باشند، منتها دلم ميخواست جاي ديگر و با تصوير ديگري خرج شان كنم، ابا اين حال، اين زير هم مياورم: 

گرچه چشمان تو جز در پي زيبايي نيست ... دل بكن! آيينه انقدر تماشايي نيستحـاصل خيره به آيينه شدن ها، آيا؟ ..... دو برابر شدنِ غصه تنهـايي نيست؟آه در آينه تنها كدرت مي سازد. ..... آه ديگر دم ت اي دوست مسيحايي نيست


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۲۲ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 561
بازديد ديروز : 842
بازديد كل : 396159

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان