شعر

حسي غريب در بادِ نابَلَد پَرپَر مي‌زد

آن روز غروب من از نور خالص آسمان بودم هي آوازت داده بودم بيا يك دَم انگار برگشتي،‌ نگاهم كردي حسي غريب در بادِ نابَلَد پَرپَر مي‌زد جز من كسي تُرا نديده بود...

سيد علي صالحي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۳۵ | مدير سايت
،

جز روي او كه در عرق شرم غوطه زد*

 بر آب
وقتِ رفتن، عكس رخت فتاده؟!
يا باغبان
زِشرمت، گل را به آب داده؟!

سبزواري

*عنوان از صائب تبريزي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۳۵ | مدير سايت
،

در دل جوانۀ اميد بايست كاشت

وقتي نفسِ زمين تنگ ميشود
وقتي دلِ من از تنگي زمين و زمان گرفته
كه خسته از خود شده و به كار نيست
به رويشِ سبزِ جوانه اي، خوش ميشوم
كه اميد را با همۀ كوچكي فرياد ميزند...
با خود ميگويم:
                 
پس من چرا؛ چُنين؟

!

دلنوشته ها(نجوا رستگار)

* تحت تأثير خواندن اين: "پشت ديواره هاي اضطرار/ جوانه هاي اجابت/ مي رويند"

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۳۴ | مدير سايت
،

دير كردي نيمه ي عاشقترم را باد برد...



شانه ات را دير اوردي سرم را باد برد
خشت خشت و اجر اجر پيكرم را باد برد

من بلوطي پير بودم پاي يك كوه بلند
نيمم اتش سوخت نيم ديگرم را باد برد

از غزل هايم فقط خاكستري مانده به جا
بيت هاي روشن و شعله ورم را باد برد

با همين نيمه همين معمولي ساده بساز
 دير كردي نيمه ي عاشقترم را باد برد

بال كوبيدم قفس را بشكنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از ان بال و پرم را باد برد


حامد عسگري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۳۳ | مدير سايت
،

رويايي بر باد!!


پرنده
هي پرنده ي بي پروا
در پي آن فوج گمشده بر مه آشيان مساز!!
من ساختم
باد آمد و همه ي رويا ها را با خود برد!!


سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۳۳ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 10
بازديد امروز : 3036
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 61517

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان