شعر

آسمان


آسمان را... !

ناگهان آبي است!

( از قضا يك روز صبح مي بيني)

دوست داري زود برخيزي

پيش از آنكه ديگران

چشم خواب آلود خود را وا كنند

پيش از آنكه در صف طولاني نان

                                باز هم غوغا كنند

(قيصرامين پور)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۰۹ | مدير سايت
،

دريا




دريا ديگر نه مرمر و يشم است نه خوابگاه پريان مرواريد
قايقي مي رود بي سرنشين
و محموله اي مي برد كمي نوراني تا به ساكنان كمي مومن تر آن سوي آبها بفروشد
قايقي مي ايد به لنگرگاه متروك مي خزد
تا محموله هاي بي نور قاچاقش را تحويل دهد
دريا ديگر نه مرمر و يشم است نه خاستگاه پريان مرواريد
دريا
درياي تاريك قايق هاي بي سرنشين است
قايق هايي كه
ويروس زار مي آورند از آن سو
و مرده هاي ديوانه مي برند از اين سو

منوچهر اتشي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۰۸ | مدير سايت
،

مهمانان بي دردسر

چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان !

نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند

و نه به حرفي دلي را آلوده !

تنها به شمعي قانعند

و اندكي سكوت . . .   .

حسين پناهي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۰۷ | مدير سايت
،

شتاب عمر





شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد
بدين شتاب خدايا شباب مي گذرد

شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقي
شتاب كن كه جهان با شتاب مي گذرد

به چشم خود گذر عمر خويش مي بينم
نشسته ام لب جوئي و آب مي گذرد

به روي ماه نياري حديث زلف سياه
كه ابر از جلو آفتاب مي گذرد

خراب گردش آن چشم جاودان مستم
كه دور جام جهان خراب مي گذرد

به آب و تاب جواني چگونه غره شدي
كه خود جواني و اين آب و تاب مي گذرد

به زير سنگ لحد استخوان پيكر ما
چو گندمي است كه از آسياب مي گذرد

كمان چرخ فلك شهريار در كف كيست
كه روزگار چو تير شهاب مي گذرد


(استاد شهريار)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۰۷ | مدير سايت
،

بگو..




بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند
در آن گير و داري كه چرخ زره پوش از روي روياي كودك گذر داشت ....

سهراب سپهري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۰۶ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 788
بازديد ديروز : 842
بازديد كل : 396386

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان