شعر

بادبادك جان! چه خبر آن بالا؟

     بادبادك جان!
                       
چه مي‏بيني از آن بالا؟
    
بادبادك جان!
                       
ببين آيا بهاري هست؟
    
بادبادك جان!
                       
ببين پيك اميد آيا،
                                               
روي دوش‏ش كوله باري هست؟
                     
من دل‏م با خويش مي‏گويد 
 كه                                                        
آري؛ هست

عمران صلاحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۴۰ | مدير سايت
،

بنشين٬ مرو


 

بنشين ٬ مرو ٬ كه در دل شب ٬ در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست.

بنشين ٬ مرو ٬ صفاي تمناي من ببين

امشب چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين ٬ مرو ٬ مرو كه نه هنگام رفتن اس
ت.

(فريدون مشيري)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۴۰ | مدير سايت
،

غروب

غروب؛
تماشاي يك واقعه است
واقعه اي كه در بطن تو اتفاق مي افتد
و
تو را
مبدل به تماشاگري مي كند
كه
به تماشاي خويش نشسته است ...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۳۹ | مدير سايت
،

در ايستگاه استجابت دعا نشسته ام...

يك نفر دلش شكسته بود
توي ايستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود

منتتظر، ولي دعاي او
دير كرده بود
او خبر نداشت؛ دعاي كوچكش
توي چار راه آسمان
پشت يك چراغ قرمز شلوغ
گير كرده بود


او نشست و باز هم نشست
روزها يكي يكي
از كنار او گذشت
روي هيچ چيز و هيچ جا
از دعاي او اثر نبود
هيچ كس
از مسير رفت و آمد دعاي او
با خبر نبود

***
با خودش فكر كرد
پس دعاي من كجاست؟
او چرا نمي رسد؟
شايد اين دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا كه پيش از آمدن براي او
دست دوستي تكان دهد
رفت

***
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صداي رفتنش
كوچه هاي خاكي زمين
جاده هاي كهكشان
سبز شد

***
او از اين طرف، دعا از آن طرف
در ميان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توي دست هم گذاشتند
از صميم قلب گرم گفت و گو شدند
واي كه چقدر حرف داشتند

***
برفها
كم كم آب مي شود
شب
ذره ذره آفتاب مي شود
و دعاي هر كسي
رفته رفته توي راه
مستجاب مي شود

عرفان نظرآهاري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۳۹ | مدير سايت
،

هنوز وقتي بارون/تو كوچه مي‏باره/دلم غصه داره/دلم بي قراره

تو بــارون كه رفتي؛ شبم زير و رو شد
يه بغـض شكستـه؛ رفيــق گلوم شد
تو
بــارون كه رفتي، دلِ بــاغچه پژمرد
تمامِ وجودم؛ توي آينـه خط خورد...

براي دانلود

پ.ن: خب هواي تهران امشب هم كمي در هم بود و دلم خواست اينم بيارم اينجا...
بعد راستش خواستم اين عكس رو همراه شعر و آهنگ بالا كنم؛ ديدم قبل تر؛ عكس رو اينجا استفاده كردن، عوض ش كردم
.
اينم خوبه :)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۲:۵۹:۳۸ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 3590
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 62071

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان