شعر

بر مه شبي نظر كردم...

به يادِ رويِ تو
بر مه
شبي نظر كردم
نه اينكه رفتي و رو بَر مه دگر كردم!

زِ دستِ هجرِ تو
تا
ديگري بسر نكند
تمامِ خاكِ درت را زِ گريه تر كردم!


رشحه                       
(بيگم دختر هاتف اصفهاني، متخلص به رَشحه)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۶ | مدير سايت
،

در هياهوي ملك، صحن تو ديدن دارد

 در هياهوي ملك صحن تو ديدن دارد ... شربتي آب در اين كعبه چشيدن دارد 

با اذان حرمت اشك چكيدن دارد .... هم علي هم ولي الله اش شنيدن دارد 

اي خدا حب علي اهل تمنا را بس ...... از دو دنياي تو ايوان نجف ما را بس 

خوش به حالم نجفم "مست امين اللهم" .... سر به ديوار حرم ملتمس درگاهم 

يا علي! گوشه نگاهي به نگاهم، آهم ... چقدر اشك بريزم كه تو را مي خواهم 

چه خوش است بين رواق تو ز پا افتادن ... صد و ده بار در ايوان نجف جان دادن 

من مسكين چه يتيمانه اسيرت شده ام ... مؤمن خانۀ گل، فرش حصيرت شده ام 

ياد انگشتر و آن مرد... فقيرت شده ام ...... وز اهالي خيابان غديرت شده ام 

شب و ايوان علي، رقص جنون، ناد علي .... هر طرف حرف علي، ذكر علي، ياد علي 

شيعه و صبح نخستين و تولاي علي ..... شيعه و وقت مدد، نام دلآراي علي 

شيعه و عاقبتِ عُمر و تماشاي علي .... شيعه و لحظه به لحظه "پدري هاي علي" 

از عدالت چه بگوييم به جز عين تو شاه ... با زياديِ رفو بر روي نعلين تو شاه

* براي روز ولادت مولاي متقيان، اميرالمومنين، علي عليه السلام
* اينجا هم ببينيد، شعر خوبي ست.
* اين هم بخوانيد: نجف، شهرِ پدران


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۶ | مدير سايت
،

بار دگر زنده شد، كودكي ام پشت در...خانۀ ما منتظر، چشم به راه پدر

بار دگر زنده شد كودكيم پشت در .... خانه ما منتظر، چشم به راه پدر
خسته نباشي پدر، رنج و ملالت مباد .... گرچه هياهوي ما، كاهش دردت نداد

 باز پدر آمد و باز عطر خوش نان رسيد .... باز پدر، معني آرامش و ايمان رسيد
زين سو و آن سو شدن، كاهش دردت نبود .... اين كه پسر بودمت، پاسخ رنجت نبود

باز خيال تو بود از پس اين سالها .... آمده بويي كه باز، زنده كند حالها
باز پدر ديدمت، از پنجره آسمان .... بوي تو را مي شنوم، از در و ديوارمان

*شاعرش را نميشناسم، اما با نوايي، از گذشته دور، در ذهنم هست. گويا عباس بهادري، خوانده اش. به هرحال، شعر برايم دوست داشتني ست. دقيقا حس ش ميكنم. هرچند به نظرم خيلي شعر دلتنگ كننده اي داره.

* بنا كرده بودم براي روز پدر اين شعر را بياورم. دنبال تصوير ديگري هم بودم كه نيافتم. همين هم بد نيست البته، هرچند بابا در ذهن من هميشه جوان باشد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۵ | مدير سايت
،

پدر بوي دريا و گندم و گريه ميدهد*

من،
شانه هاي ِ تو را مي خواهم و
خيابان هاي ِ خواب هايم را...

مهديه لطيفي

* عنوان برگرفته از متن شعري از سيد علي صالحي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۵ | مدير سايت
،

بوي باران و عطر..




سه‌شنبه شب
پايان باران هزار و سيصد و هشتاد و تو*
يكدستي‌ات مستم كرده بود

(تقصير خاك بود و عطري كه از موهايت بلند)
وارونه در عكسي سياه و سفيد نشسته‌ام
وبخار چايي كه هميشه از كادر بيرون مي‌زند

بوي تند امروز سه‌شنبه و خاكي كه باران مي‌خورد
عشقت به گردن من افتاده بود
گناهم به گردنت



روجا چمنكار

* يكهزارو سيصد و نود تو...

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۴ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 7
بازديد امروز : 2272
بازديد ديروز : 8189
بازديد كل : 54299

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان