شعر

ديده فرو بر به گريبان خويش

هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد
بي‌گمان عيب تو پيشِ دگران، خواهد برد...


سعديحكايت گلستان، در اخلاق درويشان* عنوان از بيتي از نظامي:
                           عيب كسان منگر و احسان خويش ... ديده فرو كن به گريبان خويش
شايد مرتبط تصوير و بيت:
                           دوست دارم كه دوست عيب مرا ............ همچو آيينه روبرو گويد
                           نه كه چون شانه با هزار زبان  ..... پشت سر رفته، مو به مو گويد

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۹ | مدير سايت
،

مفتاح شو؛ مفتاح شو

حيلت رها كن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خويش را بيگانه كن هم خانه را ويرانه كن
وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سينه را چون سينه‌ها هفت آب شو از كينه‌ها
وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو

بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
گر سوي مستان مي‌روي مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بايدت دردانه شو دردانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شيرين ما
فاني شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

تو ليله القبري برو تا ليله القدري شوي
چون قدر مر ارواح را كاشانه شو كاشانه شو

انديشه‌ات جايي رود وآنگه تو را آن جا كشد
ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو

قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دل‌هاي ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

بنواخت نور مصطفي آن استن حنانه را
كمتر ز چوبي نيستي حنانه شو حنانه شو

گويد سليمان مر تو را بشنو لسان الطير را
دامي و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو

گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه
ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو

تا كي دوشاخه چون رخي تا كي چو بيذق كم تكي
تا كي چو فرزين كژ روي فرزانه شو فرزانه شو

شكرانه دادي عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها
هل مال را خود را بده شكرانه شو شكرانه شو

يك مدتي اركان بدي يك مدتي حيوان بدي
يك مدتي چون جان شدي جانانه شو جانانه شو

اي ناطقه بر بام و در تا كي روي در خانه پر
نطق زبان را ترك كن بي‌چانه شو بي‌چانه شو

مولانا
دنگ شو هم خوب خونده
اين هم براي شنيدن


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۹ | مدير سايت
،

عطر صلوات ميدهند اين گل ها، اين دست ها

           بوي صلوات مي‌دهد دستانم
          
از بس كه گل محمدي كاشته(چيده)‌ام!

نرگس نخجواني
اين را هم ببينيد


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۸ | مدير سايت
،

شيره ي حيات...


من فكر مي‌كنم
كه پشت همه‌ي تاريكي‌ها
شفافيّت شيري رنگ حيات است  

اين راز را
از حفره‌ي ماه
و روزنه‌هاي ستارگان دريافته‌ام.  


شمس لنگرودي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۷ | مدير سايت
،

اندر او گاوي‌ست تنها خوش دهان

يك جزيره سبز هست اندر جهاناندر او گاوي‌ست تنها خوش دهان
جمله صحرا را چرد او تا به شبتا شود زفت و عظيم و منتجب
شب ز انديشه كه فردا چه خورمگردد او چون تار مو لاغر ز غم
چون برآيد صبح، گردد سبز؛ دشتتا ميان رشته، قصيل سبز و كشت
اندر افتد گاو با جوع البقرتا به شب آن را چرد او سر به سر
باز زفت و فربه و لمتر شودآن تنش از پيه و قوت پر شود
باز شب اندر تب افتد از خزعتا شود لاغر زخوف منتجع
كه چه خواهم خورد فردا وقت خور؟سال‌ها اين است كار آن بقر
هيچ ننديشد كه چندين سال منمي خورم زين سبزه زار و اين چمن
هيچ روزي كم نيامد روزيمچيست اين ترس و غم و دل سوزيم؟
باز چون شب مي‌شود، آن گاو زفتمي‌شود لاغر كه آوه، رزق رفت!
نفس، آن گاو است و آن دشت اين جهانكو همي لاغر شود از خوف نان!
كه چه خواهم خورد مستقبل عجبلوت فردا از كجا سازم طلب
سال‌ها خوردي و كم نامد ز خورترك مستقبل كن و ماضي نگر
لوت و پوت خورده را هم ياد آرمنگر اندر غابر و كم باش زار


مولوي، مثنوي معنوي، دفتر پنجم

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۰:۵۷ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 340
بازديد ديروز : 556
بازديد كل : 392144

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان