شعر

خرّم آن روز كزين منزل ويران برويم... و به خورشيد رسيم

به هواداري او ذره صفت رقص كنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم

حافظ

پ.ن:
- بيستم مهرماه، سالروز بزرگداشت حافظ شيرازي ست.
- از اينجا به وبلاگي مي‏رسيد كه در رابطه با حافظ است. اين پست هم آنجا آورده شده.
- انتخاب شعر بر روي عكس از فاطمه جي بوده كه ترجيح دادم در اينجا هم بيايد، خصوص براي اين روز.
- كامل غزل را از اينجا بخوانيد و دكلمه اش را بشنويد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۰۹ | مدير سايت
،

روز مبادا!

تا ماه
 اين ماه ولرم دوگانه
 ديوانه ي من است
 ترسي ندارم
 كه رخساره در لمس قرينه ي لغزانش نهان كنم
 اما واي كه اگر باد
 از اين راز سربسته
بويي برده باشد
 پرندگان حكايت عام الفيل
 سنگسارمان خواهند كرد
 هي تراشيده ي باد و بلور ليموي گس
مگر منت به ترانه تمام كنم
 ورنه كو بر گزيده اي
ه شاعر تر از اين تشنه ي خلاص
از قاف و غين اين همه غدقن بگذرد
خودت بگو
زنجير اگر براي گسستن نبود
 پس اين دست هاي بسته را
براي كدام روز خسته آفريده اند 




 سيد علي صالحي



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۰۹ | مدير سايت
،

تار تنيده...

ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت

من بودم
آنكه
تار مي‌تنيد.

دلم از شوق پريدن مي‌تپيد
و چشمانم
كم‌كم
در زير پرده سپيد
خاك مي‌شد.

بهار كه آمد،
پيله‌اي بودم
كه پروانه نشد.
 

حامد حبيبي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۰۸ | مدير سايت
،

حس مي كنم تو رو تو هر شب خودم

 

حس مي كنم تو رو، تو هر شب خودم
من عاشق همين  احساس تو شدم

حس‏ت جهانمو وارونه مي كنه
آرامش‏ت منو ديونه مي كنه

حس مي كنم تورو يه عمر تو خودم
بازم به من بگو، دير عاشقت شدم

كشتي غرورمو، ديوونگي كنم
بازهم منو بكش تا زندگي كنم

مي ميرم از جنون تا گريه مي كني
با بغض هر شب‏ت با من چه مي كني؟!

 

چشمهاي خيس تو، رو بغض من ببند
من گريه مي كنم حالا برام بخند

من در كنار تو درياي خاطرم
وا مي كني درو بي تو كجا برم

حس مي كنم تو رو تو هر شب خودم
من عاشق همين  احساس تو شدم

حس‏ت جهانمو وارونه مي كنه
آرامش‏ت منو ديونه مي كنه

با صداي مهدي يغمايي بشنويد


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۰۸ | مدير سايت
،

ما را كبوترانه وفادار كرده است

دوست دارم صدات كنم؛ تو هم منو نيگا كني
من تو رو نيگات كنم؛ تو هم منو صدا كني

قربون چشات برم از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره  اگه به من نيگا كني

دل من زندونيه؛ تويي كه تنها ميتوني
قفسو وا كني و پرنده رو رها كني


مي شه كنج حرمت گوشه ي قلب من باشه؟
مي شه قلب منو مثل گنبدت طلا كني؟

تو سرت شلوغه، زير دستيات فراوونن
از خدا مي خوام كمي نيگا به زير پا كني

تو غريبي و منم غريبم اما چي مي شه
دل اين غريبه رو؛ با خودت آشنا كني؟

دوست دارم تو ايوون آيينه ت از صب تا غروب
من با تو صفا كنم، تو هم منو دعا كني

به وفاي كفتراي حرمت منم مي خوام
كفتري باشم كه تنها تو منو هوا كني

دلمو گره زدم به پنجره ت دارم ميرم
دوست دارم تا من بيام زود گره ها رو وا كني

دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني

سهيل محمودي


پ.ن: عنوان برگرفته از شعري از فاضل نظري ست، اين سروده هم، با يه آواي قشنگي خونده شده و تو ذهن اكثر ما هست و مي‏تونيد از اينجا بگيريدش. عكس هم از اينجا آورده شده.
دلم ميخواست براي ميلاد امام رضا عليه السلام اينها رو اينجا بيارم.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۰۷ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 210
بازديد ديروز : 849
بازديد كل : 394966

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان