شعر

همه ي روزهاي نرفته... همين امروز است ..




همه ي روزهاي نرفته
 همين امروز است
 همه ي روزهاي رفته هم
شب كه بيايد
 شب مجبور است
 تمام شكوفه هاي روشن شبتاب را
 باور كند
حالا آوازي بخوان
مي دانم اين بادهاي گرسنه
از چيدن بي هنگام ني زارها آمده اند
 اما سرت را كه بالا بگيري
 يك آسمان مرواريد پركنده آن بالاست
 مهم نيست
 آفتاب غايب باشد
رد پاي كم رنگ همين پرنده تا پشت كوه
 يعني خيلي چيزها
چراغ را بالاتر بگير





سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۱۲ | مدير سايت
،

بيا و بنشين به بَرَم...‏

به انتظار آمدنت،
راه ها را گل باران كرده ام...
پا برهنه بيا!
بيا و بنشين؛
نه بر خيالم
كه بر دلم...

به انتظار آمدنت نشسته ام؛
اما...
گويي خبري نيست...
نمي آيي؟!‎


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۱۲ | مدير سايت
،

مترسكم اما...‏‏ تو بيا...‏

دل بي رحم و پر زوري ندارند
هميشه حرفِ ناجوري ندارند
بيا؛ گنجشكِ خوب و نازنينم
مترسك‌ها كه منظوري ندارند...

حميدرضا بهاري

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۱۱ | مدير سايت
،

بگشا آبشار گيسوان ات را... ببار بر من...‏

                     حالا كه پاييزهايم بي باران!
                     آرزويم؛
                     خيس شدن
                     زير آشفتگي هاي زلف تو ست...‏

  محسن شرو

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۱۰ | مدير سايت
،

برگ پاييزم و بي تو بر زمين افتادم...‏

بي تو
چون برگ از شاخه افتادم
زرد و سرگردان
در كف باد م


گرچه بي برگم
گرچه بي بارم
در هواي تو
بي قرارم
...

براي شنيدن


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۱۰ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 635
بازديد ديروز : 842
بازديد كل : 396233

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان