شعر

تنها؛ تنها نشسته اي در باران

بر نيمكت شكسته اي در باران
در دست تو چتر بسته اي در باران
باران باران باران باران باران
تنها تنها نشسته اي در باران

جليل صفربيگي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۳۷ | مدير سايت
،

رازو رمزهاي عشق...



ازتمام راز ورمزهاي عشق
جز همين سه حرف
جز همين سه حرف ساده ميان تهي
چيز ديگري سرم نميشود
من سرم نميشود
ولي..
راستي...
دلم
كه ميشود...

قيصر امين پور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۳۶ | مدير سايت
،

هنوز باورت نشده است...؟!


چقدر گفتم حال همه‌ي ما خوب است و باز
تو حتي باورت نشد!
خب راستش را بخواهي
آن روز باد مي‌آمد
من هم دروغ گفته بودم به آسمان
يعني گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است،

اما تو عاقل‌تر از آني كه باورت شود!


مرتبط(+)

سيد علي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۳۶ | مدير سايت
،

من و جدا شدن از درگهت؛ خدا نكند...‏

حالا براي لحظه اي آرام مي شوم
ساعاتِ خوبِ زندگي ام در حرم گذشت...


سيد حميدرضا برقعي

پ.ن: آخر ذي القعده و شهادت امام جواد عليه السلام، توفيقي شد، زيارت پدرش، امام رئوف.
هواي باراني و آسمان ابري و پرچم سياه عزا، بر سر گنبد هم حالي داشت...
دعاگوي دوستان بودم؛ ان‏‏شاءالله مقبول افتاده باشد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۳۵ | مدير سايت
،

اين بوي غربت است كه مي ايد..


اين بوي غربت است

كه مي آيد
بوي برادران غريبم
شايد
بوي غريب پيرهني پاره
در باد

نه !
اين بوي زخم گرگ نبايد باشد
من بوي بي پناهي را
از دور مي شناسم :
بوي پلنگ زخمي را
در متن مه گرفته ي جنگل
بوي طنين شيهه ي اسبان را
در صخره هاي ساكت كوهستان
بوي كتان سوخته را
در مشام ماه
بوي پر كبود كبوتر را
در چاه 


اين باد بي قراري
وقتي كه مي وزد
دلهاي سر نهاده ي ما
بوي بهانه هاي قديمي
مي گيرد
و زخمهاي كهنه ي ما باز
در انتظار حادثه اي تازه
خميازه مي كشند 

انگار
بوي رفتن
مي آيد

 قيصر امين پور

به مناسبت سالروز عروج قيصر امين پور 


پ.ن: هشتم ابانماه ۱۳۸۶….يادم نميرود…وقتي مبهوت شنيدم كه او رفت! براي من و خيلي هاي ديگر عزيز بود…يادو خاطرش گرامي....


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۳۵ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 2448
بازديد ديروز : 8189
بازديد كل : 54475

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان