شعر

در تماشاگه پاييز كه ميريزد برگ؟

عجب منبري دارد اين پاييز...
همين كه از منبر بالا مي‏رود
رنگ از رخ‏ تمام درختان مي‏پرد
.
"ب"ِ باد كه روي لب هايش مينشيند؛
تمام درختان به گريه مي‏افتند
.
و برگ ريزان
آغازيدن مي‏گيرد
...

* يك تكه شبيه به اين را قبلا، جايي خوانده ام كه يادم نمي‏آيد از كه بود. به هرحال، خواستم بگويم، ايده اش از خودم نبوده!
** عنوان هم برگرفته از شعري ست از سياوش كسرايي.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۲ | مدير سايت
،

و حكم باغ و گلستان، زوال و تغيير است...‏

چه قدر فتنه ي بادِ خزان فراگير است
كه حكم باغ و گلستان، زوال و تغيير است
به خاك مي سپري برگ و بر، درخت بلند!
همين براي زمين منتهاي تحقير است!

مهدي نجفي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۲ | مدير سايت
،

آهسته آهسته...

چاي ريختن شبانه
وقتي تو نيستي
فرسايشي‌ترين كار جهان است
مثل اين‌كه پاي پي اين ساختمان مستأصل
آهسته آهسته؛ استكان استكان آب بريزم تا سست شود
يا پاي اين چنار متروكه
آهسته آهسته؛ استكان استكان سم بريزم تا خشك شود



پوريا عالمي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۱ | مدير سايت
،

هر چه نپايد، دلبستگي را نشايد ...


گفتم: گل بستان را چنان كه داني بقائي و عهد گلستان را وفائي نباشد، و حكما گفته اند:

 هر چه نپايد دلبستگي را نشايد.

گفتا طريق چيست؟

گفتم: كتاب گلستاني توانم تصنيف كردن كه باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد.

به چه كار آيدت ز گل طبــــقي           از گلســـــــــتان من ببر ورقي

گل همين پنج روز و شش باشد           وين گلستان هميشه خوش باشد

سعدي
پ.ن: به جاي "گل" معادل گودر و به جاي "گلستان" معادل وبلاگ ما را قرار دهيد :دي

توضيح : اين پست جهت ثبت تاريخ حذف گودر زده شد است


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۱ | مدير سايت
،

تـ نـ ـهـا....

و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم
سهراب سپهري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۰ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 7
بازديد امروز : 2551
بازديد ديروز : 2778
بازديد كل : 30947

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان