شعر

برگ پاييزم من و در اضطرابِ افتادن...‏

انار نيستم كه؛
برسم به دست‌هاي تو...
برگ‌م،
پُر از اضطرابِ افتادن!

محمد مهدوي‏ اشرف


پ.ن: البته تصوير من رو ياد يه كارتون قديمي ميندازه كه توش، دختركي بيمار و نااميد حضور داشت كه نقاشي براي زنده كردن اميد دخترك، جانش رو فدا ميكنه...
نقاش تو يه شب طوفاني، روي ديواري كه به پنجره اتاق دخترك باز ميشد، برگي رو نقاشي ميكنه كه صبح فردا، دخترك از ديدنش و تصور اينكه اون برگ تو از اون طوفان وحشتناك در امان مونده و نيافتاده، اميدش رو باز مي يابه، هرچند نقاش...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۵ | مدير سايت
،

روزهاي باراني؛ شاعر پرورند...‏

پدرم گفت:
 عاق‌ت مي كنم اگر شاعر شوي!
مادرم نبود.
به پنجره نگاه كردم...
باران مي آمد...
خنديدم!

شاعر؟!‏

پ.ن: عنوان برگرفته از اين يادداشت مريم مؤمني:
روزهاي باراني، شاعر پرور است
برف، نويسنده هاي بزرگ خلق مي كند
داستان هاي پاورقي، محصول روزهاي آفتابي
رنگين كمان، مخصوص قصه هاي كودكان
رعد و برق، كارآگاه ها را وارد نوشته مي كند
توفان، فيلسوف مي زايد
و روزهاي ابري، به پاره كردن همه ي آنچه روزهاي قبل نوشته شده، مي گذرد.

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۴ | مدير سايت
،

پاييز و خيال تو..

پــــــايــــيز
دير ميايد و زود ميرود..
مثل خيالت نيست كه؛
زود ميايد و دير ميرود!

دلنوشته ها(م.ب -ابان 89) ...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۴ | مدير سايت
،

چترم را جا گذاشتم...‏

چترم را؛
كنار ايستگاهي در مه،
جا گذاشته ام!
خيس و خسته آمده ام...
و حالا؛
شاعر كه نه،
بارانم!‏

پ.ن: برگرفته از اين شعر سيدعلي صالحي.
اينجا هم با همين حال و هواست، كمي مفصل تر...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۳ | مدير سايت
،

باران از پله هاي ابر پايين ميآيد، بي ذوقي نكن چتر سياه

چترها در باران
قارچ هاي متحرك هستند
و من،
از خوش بيني
،
سبدي ساخته ام...
پيش پايم؛
ترديد
،
سنگِ هشداري ست كه به من مي‏گويد:
  -
قارچ ها اغلب سمي هستند!

عمران صلاحي

* عنوان از محمدعلي بهمني


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۱:۴۳ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 108
بازديد ديروز : 700
بازديد كل : 392612

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان