شعر

كودكي ها

كودكيهايم اتاقي ساده بود
قصه اي، دور اجاق ساده بود

شب كه مي شد نقش ها جان مي گرفت
روي سقف ما كه طاقي ساده بود

مي شدم پروانه خوابم مي پريد
خوابهايم اتفاقي بود

زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود

قهر مي كردم به شوق آشتي
عشق هايم اشتياقي ساده بود

ساده بودن عادتي مشكل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود

قيصر امين پور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۱۱ | مدير سايت
،

چيزي نمانده غرقم كند...‏

يك هفته است
كه باران
تا پنجره‌ي اتاق‌م بالا آمده
و چيزي نمانده‌ ست در خود غرق‌م كند
درست مثل آن سال
كه برف؛
تا سقف اتاق‌ام رسيده‌ بود...

عزيزم!
تو نيستي
و هيچ چيز متوقف نمي‌شود
وقت‌اش رسيده بازگردي
تا خورشيد به خانه برگردد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۱۱ | مدير سايت
،

باران! اشك هايت، مرا هم غرق كرد...‏

از پشت پنجره
                 
ديدم
باران،
در اشك خويش،
                     غرق شده بود
...


رضا كاظمي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۱۰ | مدير سايت
،

واي، باران، باران...شيشۀ پنجره را باران شست...‏

واي، باران، باران...

شيشۀ پنجره را باران شست...

از دل من اما،

چه كسي نقشِ تو را، خواهد شست؟

      

آسمان سربي رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ،

مي پرد مرغ نگاهم تا دور،

واي، باران، باران،

پر مرغان نگاهم را شست...

حميد مصدق

پ.ن: عاشق اين شعرِ مصدق هستم...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۱۰ | مدير سايت
،

باران و گريه كه هست، اگر نيستي تو...‏

بـاران كـه مي بـارد؛
دلـم بـرايت تنـگ تـر مي شـود؛
راه مي افـتم؛
بـدونِ چـتـر...
من بـغض مي كنـم؛
آسمـان گـريـه...

شاعر؟!‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۰۹ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 11
بازديد امروز : 1809
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 60290

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان