شعر

ماه...

نمازم را قضا كرده، تماشا كردنت اي ماه
بماند بين ما اين رازها، بيني و بين الله!

من استغفار كردم از نگاه تو، نمي دانم
اجابت مي شود اين توبه كردن هاي با اكراه؟!‏

براي من نگاه تو، فقط مانند آن لحظه است
همان لحظه كه بيتي ناگهاني مي رسد از راه

...و شايد من سر از كاخ عزيزي در مي آوردم
اگر تشخيص مي دادم چو يوسف راه را از چاه

سيد حميدرضا برقعي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۴۲ | مدير سايت
،

و چقدر زود گاهي دير ميشود!

روزگار چه مي داند
اين ثانيه هاي كوچك
مادران عزادار

حسرت هاي بزرگند ...

يحيي صفاريان


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۴۱ | مدير سايت
،

برگم كه مي افتم به خاك، بي اتفاق تازه اي!‏

بسته‌ي نسيمي بودم كه وزيد
افتادم و چيزِ جديدي هم كشف نشد!

محمد مهدوي‏ اشرف


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۴۱ | مدير سايت
،

يه نيمكت تنها...‏

انگار هميشه جاي يك تن خالي ست
  اين بار كسي نيست نه! اصلن خالي ست
يك نيمكت نشسته دارم در خود
جاي دو نفر هميشه در من خالي ست

جليل صفربيگي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۴۰ | مدير سايت
،

تكيه بر باد..



ديگر
دلتنگ نور ماه
عطر بهار نارنج
و خواب هيچ سايه يا سواري
نخواهم بود
تكيه داده ام
به تنهايي ام
چون صخره اي دشوار ....

سيد عبدالحميد ضيايي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۲:۴۰ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 1915
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 60396

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان