شعر

باران مي بارد و تمام كوچه هاي شهر، پر از آواز...‏

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

باران كه مي بارد
تمام كوچه هاي شهر
پر از فرياد من است
كه مي گويم
من تنها نيستم
تنها، منتظرم
تنها..

باران مي بارد و تمام كوچه هاي شهر، پر از صداي من است كيكاوس ياكيده بانو و آخرين كولي سايه فروش

پ.ن: رونوشت به دوستان تك نفره كه نسبت به آيتم دونفره بودن زير باران، موضع گرفته بودن ;)
ضمنا اين عكس ها رو هم ميتونيد ببينيد، بي ربط نيست. اين و اين و اين و اين
لازم به ذكر هم هست كه همين عكس من رو ياد شعر مژگان عباسلو هم ميندازه كه:
باران/ يا دوش آب/ چه فرقي مي‌كند؟!/ وقتي عاشقي زير هيچ كدام آواز نخواند!

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۱۸ | مدير سايت
،

باران؛ بهانۀ خوبِ ما...

باران/ بهانه بود

كه تو/ زير چتر من

تا انتهاي كوچه/ بيايي

و دوستي/ مثل گلي

شكوفه كند/ بر لبانمان!

جواد محقّق


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۱۷ | مدير سايت
،

دو در باران رها، بي چكمه و چتر

من و تو تا كجا بي چكمه و چتر؟
دو در باران رها، بي چكمه و چتر
يكي از عابران حتا نپرسيد:
چرا تنها، چرا بي چكمه و چتر؟

سيدحبيب نظاري

* براي باران امروز و دو نفره ها

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۱۷ | مدير سايت
،

بر شانه ات ستاره مي چيدم...

همه نشان از نبودنِ تو،
نقاشي هايِ كودكانه ام.

روزهايي كه پا بر شانه ات
از آسمان، ستاره مي چيدم...



دلنوشته ها

پ.ن: دليل آوردن اين پست، ديدن حركتِ وبلاگي اين آدرس بود. نقاشي براي آرميتا رضايي نژاد...
اينجا
را هم اگر خواستيد ببينيد
...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۱۶ | مدير سايت
،

اگر آمدي

اگر آمدي
خبرم كن
در خانه بمانم
كه از اندوه نميرند
شمعداني هاي منتظر و ماهي هاي حوض
و لبخندي كه بشوق بر لبانم ميبندد،
كه تو بيايي ُ كسي خانه نباشد....


سيدعلي صالحي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۱۶ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 3303
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 61784

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان