شعر

كوچۀ بن بست...‏

ميون اين همه كوچه كه به هم پيوسته
كوچۀ قديميِ ما؛ كوچۀ بن بسته...

ديوارِ كاه گليِ يه باغ خشك، كه پر از شعراي يادگاريه
مونده بين ما و اون رود بزرگ، كه هميشه مثلِ بودن جاريه

صداي رودِ بزرگ، هميشه تو گوشِ ماست
اين صدا، لالاييِ خواب خوبِ بچه هاست

كوچه اما هرچي هست
كوچۀ خاطره هاست

اگه تشنه، اگه خشك
مال ماست، كوچۀ ماست


توي اين كوچه به دنيا اومديم، توي اين كوچه داريم پا ميگيريم
يه روزم مثلِ پدربزرگ بايد، تو همين كوچۀ بن بست بميريم

اما ما عاشق روديم، مگه نه؟!
نمي‏تونيم پشتِ ديوار، بمونيم

ما يه عمر ئه تشنه بوديم، مگه نه؟!
نبايد آيۀ حسرت بخونيم

***
دست خستمو بگير، تا ديوارِ گِلي رو خراب كنيم
يه روزي هر روزي باشه، دير و زود

ميرسيم باهم به اون رود بزرگ
تن‏هاي تشنه مونو ميزنيم به پاكي زلالِ رود

 
دست خستمو بگير تا ديوار گلي رو خراب كنيم...

ايرج جنتي عطايي

* آهنگ و شعرش را دوست دارم، شنيدني ست.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۲۱ | مدير سايت
،

دلتنگي...‏

دلتنگي؛
خيابان شلوغي است
كه تو در ميانه‌اش ايستاده باشي
ببيني مي‌آيند
ببيني مي‌روند
و تو همچنان،
ايستاده باشي!

عليرضا روشن


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۲۰ | مدير سايت
،

چه كنم با باران هاي دل آشوب كن؟

وقتي رفتي
گفتي زود مي‏‏آيي
از آن روز،
هر روز، شاخه گلِ پشتِ شيشه را عوض كرده ام
مبادا گلم، بپژمرد و اميدِ من نيز...
فقط نميدانم،  
نميدانم با اين تغيير فصل ها،
با اين باران هاي دل زير و رو كن،
چه كنم؟!

دلنوشته ها


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۲۰ | مدير سايت
،

آزروهاي كوچك

آدم‌هاي تنها

آزروهاي كوچكي دارند

شبيه اين‌كه كسي

در خانه را به رويشان باز كند.


طاهره قصدي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۱۹ | مدير سايت
،

باران نيست... بي آواز، بي عشق...‏

باران
يا
دوش آب
،
چه فرقي مي‌كند؟!
وقتي عاشقي
زير هيچ كدام
آواز نخواند!

باران يا دوش آب؟

مژگان عباسلو

* گفته بودم به نظرم به عكس اين پست هم مياد، اما خب به اين عكس هم ميومد :)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۱۹ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 3300
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 61781

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان