شعر

گرفتار رهايي

ناگزير از سفرم، بي سرو سامان چون باد
به گرفتار رهايي نتوان گفت آزاد

كوچ تا چند؟! مگر مي‌شود از خويش گريخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد

اينكه مردم نشناسند تو را غربت نيست
غربت آن است كه ياران ببرندت از ياد

عاشقي چيست؟ به جز شادي و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگين، نه تو از مهرم شاد

چشم بيهوده به آيينه شدن دوخته‌اي
اشك آن روز كه آيينه شد از چشم افتاد

فاضل نظري

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۵۱ | مدير سايت
،

قمار زندگي


با آمدنم تو رفتي و پژمردم

جاي تو نشست درد و من افسردم

تا واژه خاموشي تو شد چون خون

از ياد، وجوب سير خون را بردم

يك دشت پر از شوق تو، همراهم بود

با حسرت يك سلام، من بر خوردم

باور كنم اين زخم كه بر دل دارم

از دست پر از مهر تو اي گل خوردم؟

اي واي! من و شكايت از سردي تو؟!

هيهات! نه جز مهر به دل بسپردم

تاس دل تو به كام من گرچه نبود

با هجر، قمار زندگي را بردم


مسعود حجازي مهر


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۴۹ | مدير سايت
،

ترس و اميد...

پروانه ها
آخ
تصور كن
آن ها در انديشه ي چيزي مبهم
كه انعكاسِ لرزاني از حس ترس و اميد را
در ذهن كوچك و رنگارنگ شان مي رقصاند به گل ها نزديك مي شوند


حسين پناهي

* اين شعر در پست ديگري هم آمده بود. اما دلم نيامد با اين عكس نياورم اش.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۴۸ | مدير سايت
،

يك عمر درون خويش تكرار شدم...‏‏

يك عمر درون خويش تكرار شدم
در گوشه اي از خودم تلنبار شدم 
گنجشك به خواب رفته بودم ديشب
امـروز ولـي؛ كلاغ  بيـدار  شـدم...

 

جليل صفربيگي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۴۸ | مدير سايت
،

شب؛ از پنجره اتاقم سر ميرود...‏

ريزم ز مژه كوكب
بي ماهِ رخ ت؛ شب ها

تاريك شبي دارم
با اين همه كوكب ها

جامي

*شعر را مادرم برايم ميخواند.

** عنوان از "ليموترش" بود، يه بار توي گودر كامنت گذاشته بود.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۴:۴۷ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 8
بازديد امروز : 3420
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 61901

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان