شعر

برگ درختان سبز...معرفت كردگار...‏

دولت جان پرورست، صحبت آميزگار         خلوت بي مدعي، سفرۀ بي انتظار 

آخر عهد شب‏ست، اول صبح اي نديم          صبح دوم بايدت سر ز گريبان برآر 

دور نباشد كه خلق روز تصور كنند           گر بنمايي به شب طلعت خورشيدوار 

مشعله ‌اي برفروز، مشغله ‌اي پيش گير     تا ببرم از سرم، زحمت خواب و خمار 

خيز و غنيمت شمار جنبش باد ربيع             نالۀ موزون مرغ، بوي خوش لاله زار 

برگ درختان سبز، پيش خداوند هوش        هر ورقي دفتريست، معرفت كردگار 

روزِ بهـارست خيز تا به تماشا رويـم                تكيه بر ايـّام نيست، تا دگر آيد بهـار 

وعده كه گفتي شبي با تو به روز آورم    شب بگذشت از حساب، روز برفت از شمار 

دور جواني گذشت، موي سيه پيشه گشت    برق يماني بجست، گرد بماند از سوار 

دفتـر فكـرت بشـوي، گفتۀ سعـدي بگـوي         دامـن گوهـر بيـار، بر سر مجلس ببـار

سعدي


* اين بيت، در تصحيح فروغي، اين طور آمده.

پ.ن: اول ارديبهشت ماه، سالروز بزرگداشت سعدي شيرازي ست. به قول خودش كه براي گلستانش گفته: اين گلستان هميشه خوش باشد... و حالا از پس قرن ها، شعرهايش هنوز تازه ست و با ذهن ها و زبان ها آشنا...

ديوان اشعارش در گنجور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۲۲ | مدير سايت
،

به دامنه برو؛ كمي بابونه وحشي برايم بياور... به درمانم شتاب كن!‏

در انتظار آن دست هايم
كه برايم كمي بابونه وحشي بياورند
شايد كمي آرامم كنند...

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

* در گوش ت ميگويم:
بابونه، بهانه است
بي تو
بابونه ها هم آرامم نميكنند
دست هايت را برايم بياور...‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۲۱ | مدير سايت
،

ميخواهي باش، ميخواهي نباش! من برايت چاي ميريزم!‏


تو نيستي
اما من برايت چاي مي‌ريزم

ديروز هم
نبودي كه برايت بليت سينما گرفتم

دوست داري بخند
دوست داري گريه كن
و يا دوست داري
مثل آينه، مبهوت باش
           مبهوتِ من و دنياي كوچكم

ديگر چه فرق مي‌كند؟
باشي يا نباشي
من با تو زندگي مي‌كنم
!



رسول يونان


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۲۱ | مدير سايت
،

دلم براي كسي تنگ است

دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه بود با من و
پيوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي .... دگر كافي ست

حميد مصدق


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۲۰ | مدير سايت
،

جاده

جاده مصدر نيست
جاده تكرار يك صيغه ي غربت بار است
جاده يك صيغه كه تكرارش
گردبادي است كه با خود خواهد برد
كه برد
هر چه برگ و بر باغ دل تو
هر چه بال و پر پروانه ي پندار مرا
جاده رفتن نيست
جاده طومار و نواري نه و جوباري
جاده يعني رفت
رفت
رفت
همين


منوچهرآتشي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۲۰ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 6
بازديد امروز : 220
بازديد ديروز : 1838
بازديد كل : 66515

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان