شعر

اي بيخبر ز لذت شرب مدام ما....


من بي خبر به راه سفر پا گذاشتم

آگاهي از نياز عزيزان نداشتم
 در كوره راه هاي تهي مي شتافتم
چون سوسمار مست به دنبال آفتاب
در زير پنجه هاي ترم ، ريگ هاي خشك
فرياد مي زدند كه ما تشنه ايم ، آب
شرمنده مي گذشتم و آبي نداشتم
در زير روشنايي ليمويي غروب
از خواب نيمروزي ، بيدار مي شدم
از گوشوار نقره اي ماه مي پريد
برق ستاره اي
مرغابيان وحشي فرياد مي زدند
پس آن ستاره كو ؟
من جز نگاه خويش جوابي نداشتم
در شهر ناشناخته اي پرسه مي زدم
 ديوارهاي شهر مرا مي شناختند
اما ز آشنايي خود دم نمي زدند
گوي نقاب ترس به رخساره داشتند
من جز سكوت خويش ، نقابي نداشتم
اي ريگ هاي تشنه ي خورشيد سوخته
 اين بار اگر به سوي شما رخت بركشم
از چشمه هاي آب روان مژده مي دهم
اي كاروان وحشي مرغابيان شب
اين بار اگر نگاه به سوي شما كنم
 از كوكب سپيده دمان مژده مي دهم
اي قامت خميده ي ديوارهاي شهر
اين بار اگر به خلوت راز شما رسم
از روزگار امن و امان مژده مي دهم
من با اميد مهر شما زنده ام هنوز
پيوند آشنايي ما ناگسسته باد
گر فارغ از خيال شما زندگي كنم
چشمم بر آفتاب و بر آفاق ، بسته باد


نادر نادر پور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۴۹ | مدير سايت
،

آيه آيه، كوثر آمد...‏

به ساقى اى صبا بگو، حاجت ما برآورد
ساغرى از براى ما، ز آب كوثر آورد...

* دلم ميخواست هرطور هست، چيزي براي ميلاد بانو بياورم، هرچند به اندكي تأخير... اما هرچه گشتم، آنچه ميخواستم نيافتم، آخر به همين بيت كه از "ژوليده نيشابوري" آوردم كفايت كردم، اما هي مدام با خودم اين بيت "جواد محمد زماني" را زمزمه ميكنم كه:
              ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتيم .... ما غير چند واژه ابتر نداشتيم

* تصوير قبل تر اينجا آمده، با حديثي خواندني...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۴۹ | مدير سايت
،

ميم مثل مادر

كاشكي ميشد بهت بگم؛ چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مث بچگي هام؛ لالايي هاتو دوست دارم
سادگي ها تو دوست دارم، خستگي ها تو دوست دارم
چادر نماز وُ زير لب، خدا خدا تو دوست دارم

كاشكي رو تاقچه ي دلت آينه و شمعدون ميشدم
تو دشت ابري چشات، يه قطره بارون ميشدم
كاشكي ميشد يه دشت گل برات لالايي بخونم
يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم
لالايي لا لا لا لا...

بخواب كه ميخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم
پيشم بمون كه تا ابد دنيا رو با تو دوستدارم

دنيا اگه خوب، اگه بــد، با تو برام ديدنيه
باغ گل هاي اطلسي، با تو برام چيدنيه
مـــــــــــــــادر ...

كاشكي ميشد بهت بگم؛ چقدر صداتو دوست دارم
لالايي ها تو دوست دارم، بغض صداتو دوست دارم
مـــــــــــــــادر ...
لالايي ...لالايي ...  

* اين آهنگ را خيلي دوست دارم... هرچند غم خاصي دارد... هرچند كه با كليت ايام و رفتارهايم نخواند، اما نميتوانم چشم بپوشم به محبت هايش و دلم نخواهد چنين نزديكي اي را...

آهنگ، قبل تر از اين، با همين تصوير، اينجا آمده.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۴۸ | مدير سايت
،

اوج آرزوها...


هميشه اين سوالم بوده مادر كه رنگ لاله ها يعني چه رنگي
هميشه گفته بودي باغ سبز ولي رنگ خدا يعني چه رنگي


نگاه مادرم چون ياس مي شد به پرسشهاي من لبخند مي زد
زماني رنگ سرخ لاله ها را به دنياي دلم پيوند مي زد

ولي من باز مي پرسيدم از او كه منظورت ز آبي چيست مادر
همان رنگي كه گفتي رنگ درياست همان رنگي كه گشته چشم از او تر

ز اقيانوس بي طوفان چشمش صداي اشك ها را مي شنيدم
در آن هنگام در باغ تخيل رخ زيباي او را ميكشيدم

 نگاهي سرخ اشكي آسماني دوچشماني به رنگ ارغواني
ولي من هر چه نقاشي كشيدم همه تصويري از روياي او بود
و شايد چند خطي كه نوشتم همه يك قطره از درياي او بود

معلم آن زمان كه عاشقانه كنار حرفهايت مي نشينم
هميشه آرزو كردم كه روزي نگاه مهربانت را ببينم

ببينم كه كدامين ديدگاني مرا با حس ديدن آشنا كرد

كه دستان مرا تا اوج برد مرا از دور با چشمش صدا كرد

ببينم كه چه كس راز شفق را به چشمان وجود من نشان داد

ببينم كه كدامين مهرباني غبار غم رويايم تكان داد

اگر چه من نگاهت را نديدم ولي زيباييت را ميشناسيم

صداي موج روحت را ستاره دل درياييت را ميشناسم

ز تو آموختم نقاشي عشق ز تو احساس را ترسيم كردم

ز تب نور اميد و موج دل را ميان غنچه ها تقسيم كردم

ولي من با مرور خاطراتم به اوج آرزوهايم رسيدم

هم اينك لحظه اي نقاش هستم معلم را و مادر را كشيدم 




مريم حيدر زاده



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۴۸ | مدير سايت
،

عشق بي پايان...



واي بر من ،اي خدا

آن دلربا آن مهربان دستان
آن دم گرم و دل بي خار و بي پايان
وز برايم ،واي سرد است، واي سرد است...

مادر اي مادر ، باز مادر باز آن عشق الهي باز آن آغوش گرم جاوداني....
چه ميبينم خدايا باورم نيست هنوز
گرمي آغوش مادر دستهاي پر چروك و گرم مادر
بوسه هاي آتشينش حرف هاي دلنشينش ... نيست ديگر از برايم
هزاران واي بر من
پيكرش سرد است نازنين مادر هم سرد است ...

علي اكبر ثابتيان


* تصوير با عنوان "عشق مادر در زمان زلزله"، اثر يك عكاس چيني كه برنده مدال طلاي پنجمين دوره "مسابقات بين المللي عكاسي مطبوعات چين" شده است



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۶:۴۷ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 5427
بازديد ديروز : 2607
بازديد كل : 40161

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان