شعر

خود شكن...




 آينه روزي كه بگيري به دست
خودشكن
آن روز
 مشو خودپرست....

نظامي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۱:۳۸ | مدير سايت
،

كفش‌هاي بندي

خدا خير بدهد اين كفش‌هاي بندي را

كه رفتنت را

كه رفتنم را

دقيقه‌اي حتي

به تعويق مي‌اندازند...


مهديه لطيفي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۱:۳۸ | مدير سايت
،

دلا عكسي بيفكن تا فروغ، جامِ جم گيرد*

آشنا هستي به چشمم
صبر كن،
قدري بخند
...

حميدرضا برقعي

*عنوان از عرفي شيرازي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۱:۳۷ | مدير سايت
،

مي رفت و منش گرفته دامن در دست...

آن يار كه عهد دوستداري بشكست
مي رفت و منش گرفته دامن در دست
مي‌گفت دگر باره به خواب‌م بيني
پنداشت كه بعد ازو مرا خوابي هست



ابوسعيد ابوالخير

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۱:۳۶ | مدير سايت
،

باز نيابد خلاص هر كه در اين دام رفت...

هر كه دلارام ديد
از دلش آرام رفت
...


سعدي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۱:۳۶ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 79
بازديد ديروز : 5601
بازديد كل : 380442

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان