شعر

زني خوابگرد به خلوتت مي ايد


ترانه اي به پندار
و بوسه اي در رويا
شعري كه نوشته نمي شود
و جان را در كوهپايه ها سرگشته مي دارد
تا راز شكفتن شقايق
بر كتف صخره خارا را بگشايد
ترانه اي كه در آب خوانده مي شود
با لباني نيمي لبخند و نيمي استغاثه
زني خوابگرد به خلوتت مي ايد
و در فضايي ايوانت هندسه اي بي قرار مي گذارد
كه خواب هاي فردايت را آشفته مي كند

منوچهر آتشي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۱۱ | مدير سايت
،

يا محمد(ص)!‏

تو خط پايان پيام‏براني
و خط آغاز ما!

عباس حسين نژاد

 شعر در شأن تو، شرمنده، به همراهم نيست...

* دلتنگِ آن حريم... دلتنگِ سنگ هاي مرمر و گنبد خضرا... دلتنگِ...

* جا مانده است/ چيزي/ جايي/ كه هيـچ گـاه ديگـر/ هيـــچ چيـــز/ جايش را پر نخواهد كرد!

* تصوير صحنِ خلوت و باران نگفتني ست...

* كه شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۱۰ | مدير سايت
،

پر از خاطرات ترك خورده...‏

چو گلدان خالي لبِ پنجره
پر از خاطراتِ ترك خورده ايم...‏

قيصر امين پور

براي شنيدن

* قبل تر، وقتي اين تصوير را ديده بودم، بيت اول اين شعر يادم آمده بود: "سراپا اگر زرد و پژمرده ايم...ولي دل به پاييز نسپرده ايم" آورده بودمش اينجا. امروز اما ياد خاطرات ترك خورده ام...
مهم نيست گلدان توي اين تصوير كمي هم برگ و دارد، اما شعرش يك چيز ديگري ست... و اين تصوير گمانم حس را منتقل ميكند. البته يك بار هم روي اين تصوير توي گودر و يك بار روي اين تصوير توي پلاس، نوت ش كردم، ولي نظرم به اين نزديك تر است، تا نظر شما چه باشد؟ :)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۱۰ | مدير سايت
،

دارم من از فراقش، در ديده صد علامت

دارم من از فراقش، در ديده صد علامت
ليست دموع عيني هذا لنا العلامه

حافظ


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۰۹ | مدير سايت
،

و زماني شده است، كه به غير از انسان، هيچ چيز ارزان نيست*

صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ ”انسانيت“ است!‏

فريدون مشيري


* انتخاب شعر و تصوير، هر دو از ايشان است، اما انقدر خوب و تأمل برانگيز بود كه حيفم آمد اينجا نياورم...
* عنوان از شعر حميد مصدق:

دشتها، آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد؟
فكر نان بايد كرد و هوايي كه در آن نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است... گل خوبي، زيباست
اي دريغا كه همه مزرعۀ دلها را، علف هرزۀ كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر بانگ برداشته اند كه چرا سيمان نيست؟
و كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست؟
و زماني شده است كه به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۷:۰۹ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 309
بازديد ديروز : 556
بازديد كل : 392113

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان