شعر

سيگار پشتِ سيگار...‏

خميازه‌هاي كش‌دار، سيگار پشت سيگار
شب گوشه‌اي به ناچار، سيگار پشت سيگار
اين روح خسته هر شب، جان كندنش غريزيست
لعنت به اين خودآزار، سيگار پشت سيگار

پاي چپ جهان را، با اره‌اي بريدن
چپ پاچه‌هاي شلوار، سيگار پشت سيگار
در انجماد يك تخت، اين لاشه منفجر شد
پاشيده شد به ديوار، سيگار پشت سيگار

بر سنگفرش كوچه، خوابيده بي‌سرانجام
اين مرده كفن خوار، سيگار پشت سيگار
صد صندلي در اين ختم، بي‌سرنشين كبودند
مردي تكيده بيزار، سيگار پشت سيگار

تصعيد لاله گوش، با جيغ‌هاي رنگي
شك و شروع انكار، سيگار پشت سيگار
مردم از اين رهايي، در كوچه‌هاي بن‌بست
انگارها نه انگار، سيگار پشت سيگار

اين پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاكند
بدرود دست و گيتار، سيگار پشت سيگار
ماسيده شد تماشا، بر ميله ميله پولاد
در يك تنور نمدار، سيگار پشت سيگار

صد لنز بي‌ترحم، در چشم شهر جوشيد
وين شاعران بيكار، سيگار پشت سيگار
در لابلاي هر متن، اين صحنه تا ابد هست
مردي به حال اقرار، سيگار پشت سيگار

اسطوره‌هاي خاين، در لابلاي تاريخ
خوابند عين كفتار، سيگار پشت سيگار
عكس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انكار
كوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سيگار

مبهوت رد دودم،  اين شكوه‌ها قديميست
تسليم اصل تكرار، سيگار پشت سيگار
كانسرو شعر سيگار، تاريخ انقضاء خورد
سه، يك، مميز چهار، سيگار پشت سيگار

ته مانده‌هاي سيگار، در استكاني از چاي
هاجند و واج انگار، سيگار پشت سيگار
خودكار من قديمي‌ست، گاهي نمي‌نويسد
يك مارك بي‌خريدار، سيگار پشت سيگار

انديشه فولادوند* در صفحه بلاگ، با تصوير ديگري همراه كرده ام.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۹:۲۴ | مدير سايت
،

كلاغ آويز...

هرچند كه خشك چوب اين جاليزم

از جاي خودم درخت برمي خيزم

از زندگي مترسكي خسته شدم

دارم به خودم كلاغ مي آويزم...!

 

كلاغ آويز

 

                                                                                                                                  جليل صفربيگي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۹:۲۳ | مدير سايت
،

به هرچه نگاه كردم...


به هرچه نگاه كردم رفت

برگ ريخت

رود گذشت

باد رفت

تنها تويي كه نمي‌روي

تو كه به خاطرت همه رفتند....

عليرضا روشن
منبع: +Mahbubeh G 


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۹:۲۱ | مدير سايت
،

پس كى متولد خواهم شد؟

پرنده نيستم اما پر خيالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست

مبين كه مثل زمين پاي در لجن شده‌ام
كه دسترس به گواراترين زلالم هست

همين نفس كه به عمق سكوت محبوسم
صداي منتشري آن سوي جبالم هست

شناسنامه من يك دروغ تكراري است
هنوز تا متولد شدن مجالم هست


بخواه تا خود از اين خاك بسته برخيزم
به رستخيز تو همواره شور و حالم هست

مجاب فلسفه قبض و بسط روحم نيست
اگر چه با خود و دنياي خود جدالم هست

جهان جنون مرا پاسخي نداده هنوز
به ناگزيري دنيا همان سوالم هست

به غير خويشتن - از هيچ كس ملالم نيست
خود اين دليل مرا بس اگر ملالم هست


محمدعلي بهمني
* از حضرت عيسي مسيح نقل است: «لَنْ يَلْجَِ مَلَكُوتَ السَّماواتِ مَنْ لَمْ يُولَدْ مَرَّتَيْنِ.»كسي نمي‏تواند به ملكوت آسمان‏ها نفوذ كند مگر آنكه دو بار متولد شود بار اول كه تولد از رحم مادر است، همگاني و غيراختياري است، اما تولد دوم كه تولد و خروج از رحم عادات و آداب و رسوم و مادي انديشيدن است، به مراتب از تولد اول مشكل‏تر، امّا به اختيار آدمي است. با اين تولد است كه انسان به حقايق عالم نزديك مي‏شود.    چون دُوم بار آدمي‏زاده بزاد/ پاي خود بر فرق علت‏ها نهاد

**
بهلول را پرسيدند: حيات آدمي را در مثال به چه ماند؟ گفت: به نردباني دو طرفه، كه از يك طرف "سن بالا مي رود" و از طرف ديگر "زندگي پايين مي آيد"..... هعى...‏
*** نيم عمرم در پريشاني گذشت/ نيم ديگر در پشيماني گذشت
**** اين يادداشت هم دوست داشتيد، بخوانيد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۹:۲۰ | مدير سايت
،

طفلك دلكم

دلم تُنگي است از بلور
بي ماهي
بي آب!

/**/ عباس حسين نژاد

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۰۹:۱۹ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 70
بازديد ديروز : 700
بازديد كل : 392574

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان