شعر

روا نبود اين چنين بي حساب دل ببري ...



بشدي و 

دل ببردي و

 به دست ِ غم سپردي

شب و روز در خيالي و ندانمت كجايي....


سعدي 





ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۴ | مدير سايت
،

lost inside....


عمري است كه ما گم‌شدگان، گرمِ سراغيم
 شــايد كسـي از ما خـبـري داشــته باشــد...

بي‌دل

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۴ | مدير سايت
،

خود آگاهي....



به هجر زنده ام! آيينه پيش من مگذار
جدا ز يار به خود روبرو شدن، ستم است

 بي‌دل

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۳ | مدير سايت
،

اعجاب....



ديروز
عبور ِتو در كوچه ها وزيد
و هنوز،دهان ِپنجره ها باز مانده است ...



ابوالفضل پاشا

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۲ | مدير سايت
،

آشوب....


بهار نيست، زمستان پس از زمستان است
كه خود به هم زده تقويم من، توالي را

 حسين منزوي 

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۰:۵۲ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 7
بازديد امروز : 3428
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 61909

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان