شعر

تمام.


چه چيز در اين جهان ،

غريبانه تر از زني است

كه خودش را

 و تنهايي اش را بغل ميكند

و مي پوسد

اما حاضر نيست ديگر كسي را دوست بدارد؟


مريم ملك دار


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۲:۰۳ | مدير سايت
،

ماه بالاي ِ سر ِ تنهايي....


ديدي كه از آن روز چه شب ها بگذشت ؟....................سعدي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۲:۰۳ | مدير سايت
،

آنجا كه احساس قدم مي گذارد....


سلاخي ميگريست

به قناري ِ كوچكي دل باخته بود


 ا.بامداد


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۲:۰۱ | مدير سايت
،

دلتنگيِ كوچه هاي روستا

حالا
سالهاست
در كوچه هاي خاكي روستايمان
خبري از خنده و دويدن كودكان نيست
تنها گاهي
قدم هاي آهسته و عصازنانِ پيرانِ روستا
بر خاك هاي دلتنگِ كوچه باغ ها...
.
كسي به تازه شهرنشينان بگويد:
دلِ كوچه هاي روستا،
تنگِ شادي ها و سادگي هاي قديم گشته...
دلِ شما تنگ نشده؟


دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

عكس از اينجا

* ضمنا متشكر از اين همه نظر!!!! ميخوام ديگه فقط آخر هفته بيام جواب بدم با اين اوضاع :/


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۲:۰۱ | مدير سايت
،

بگذار بوى بابونه مستم كند...‏

بگذار  اين زمانه  مرا  پشت و  رو كند
با  سوز  و درد و  ناله مرا  روبرو  كند

فرياد بي كسي نكند گرچه  بي كسم
اين دل شبانه با دل خود گفتگو كند

پروانه ام  نه  بلبل هر جائيِ چمن
با  اشك شمع بال و پرم شستشو كند

من خشت  بام ميكده هرگز نبوده ام
تا مردمان مست مرا زير و رو كند

سجاده ي خيالِ تو در بستر نماز
پهن ست هنوز تا كه دو چشمم وضو كند

آن دم كه من بهارم و شاد از بنفشه ها
دل را رها كنيد كه بابونه بو كند

من غرق لحظه هاي جواني نبوده ام
اما خدا گواه ست كه باز آرزو كنم

محمد نوروزى




* براى اين بيت تصاوير ديگرى توى ذهنم بود، اما سرآخر همين خوش تر آمد. ياد آن تكه ميافتم كه گفته بودم:
                             به دامنه برو/ كمى بابونه وحشى برايم بياور.../ به درمانم شتاب كن
...
دوست داشتم اون يادداشتم رو...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۲:۰۰ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 3
بازديد ديروز : 1838
بازديد كل : 66298

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان