شعر

قرعه ي كار به نامِ من ديوانه زدند...

 من خود دلم از مهر تو لرزيد،
وگرنه  تيرم به خطا مي رود اما به هدر، نه!
دل خون شده ي وصلم و لب هاي تو سرخ است
سرخ است ولي سرخ تر از خون جگر، نه


با هركه توانسته كنار آمده دنيا
با اهل هنر؟ آري! با اهل نظر؟ نه!
بد خلقم و بد عهد زبان بازم و مغرور
پشت سر من حرف زياد است مگر نه؟
يك بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
يك بار دگر، بار دگر، بار دگر... نه!
فاضل نظري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۳:۱۹ | مدير سايت
،

هيچ پروازي...

اين موسيقي اسپانيايي
كه فرودگاه را به گريه انداخته،
مرا به ياد تو مي اندازد...

«عزيزم!
هيچ پروازي
بخاطر دلتنگي مسافرش
لغو نميشود...»



سارا خوشكامپ.ن: اينجا را هم ببينيد....


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۳:۱۸ | مدير سايت
،

تنهايي ِسپيد ...


در چشم ِ من ،

 هميشه زمستان است..



گلسرخي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۳:۱۸ | مدير سايت
،

زمزمه ي پنجره ها..

شب سرودش را خواند

نوبت ِ پنجره هاست..


سهراب


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۳:۱۷ | مدير سايت
،

خالي.


دلم پُر است از آهنگ ِ كافه ي غمگين

نصيبم از تو فقط يك ترانه ي خالي است


بياوريد كه قليان ِ رنج را بكشم

جهان بدون ِ تو يك قهوه‌خانه ي خالي است



آرش پورعليزاده


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۳:۱۷ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 6
بازديد امروز : 1780
بازديد ديروز : 2293
بازديد كل : 66237

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان