شعر

پرجمعيت!‏

بسيارها جمعيتيم، اما
بسيار تنهاييم
يك «هيچ» در آمار دنياييم




عليرضا فولادي
هماهنگي از اينجا


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۴:۳۴ | مدير سايت
،

جز روزگار من؛ همه چيز را سفيد كرده برف

بر كشتزار دلم
چه برف سنگيني نشسته
و كسي ندانست
اندوه؛ از كي باريدن گرفت؟!

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)
عنوان از شمس لنگرودي

* راستش عكس آني نبود كه توي ذهنم بود يا ميپسنديدم، اما بين همه ي عكس هاي ديگر بهتر بود. هرچند اين يكي خيلي خوب بود اما بايد به خاطرش كمي نوشته را تغيير ميدادم.
دلم خواسته بود اين دلنوشته را اينجا بياورم، وگرنه كه اينجا آورده بودم.
تحتِ تأثير برفِ نيمه ي زمستان!
+ اين تصوير هم خووب بود.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۴:۳۴ | مدير سايت
،

تو آمدي و نور هم

تولدت
شكافتنِ نــور بود
در اين هزاره ي تاريكي

نوزاد

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

 

* تقديم به همه ي دوستان و آشناياني كه اين روزها مادر و پدر شده اند...
(حالا من اسم نمي‏برم، ولي ماشاءالله تو اطرافيان خودم كلي بودن. خدا رو شكر واقعاً. حس خوبي دارم )

* مرتبط


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۴:۳۳ | مدير سايت
،

ز دستم بر نمي خيزد كه يكدم بي تو بنشينم..

دلربايانه دگر بر سر ناز آمده اي /از دل من چه به جا مانده كه باز آمده‌اي

در بغل شيشه و در دست قدح، در بر چنگ / چشم بد دور كه بسيار بساز آمده‌اي

بگذر از ناز و برون آي ز پيراهن شرم / كه عجب تنگ در آغوش نياز آمده‌اي

مي بده، مي بستان، دست بزن پاي بكوب / به خرابات نه از بهر نماز آمده‌اي

آنقدر باش كه من از سر جان برخيزم / چون به غمخانه‌ام اي بنده نواز آمده‌اي

چون نفس سوختگان مي‌رسي اي باد صبا / مي‌توان يافت كزان زلف دراز آمده‌اي

چون نگردد دل صائب ز تماشاي تو آب؟ / كه به رخساره ي آيينه گداز آمده اي

اي جهاني محو ِ رويت، محو ِ سيماي كه اي؟ / اي تماشاگه ِ عالم، در تماشاي كه اي؟

شمع و گل چون بلبل و پروانه شيداي توأند / اي بهار زندگي آخر تو شيداي كه اي؟

چون دل ِ عاشق نداري يك نفس يك جا قرار / سر به صحرا داده اي زلف ّ چليپاي كه اي؟

چشم مي پوشي ز گلگشت خيابان بهشت / در كمين جلوه ي سرو ِ دلاراي كه اي؟

نشكني از چشمه ي كوثر خمار ِ خويش را / از خمار آلودگان ِ جام ِ صهباي كه اي؟


"صائب تبريزي"



*عنوان باز هم از "جناب سعدي" :
           ز دستم بر نمي خيزد كه يكدم بي تو بنشينم / بجز رويت نمي خواهم كه روي هيچكس بينم
*شعر كاملش را حتمن بخوانيد!

* هركسي از تصوير خوشش نيامد و تصوير ِ پيشنهادي داشت لينك بذاره ميپذيرم! :)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۴:۳۳ | مدير سايت
،

اي خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن

اي خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن
تيرگي ها را ازيـن اقليـم بيرون داشتن

همچو موسي بودن از نور تجلي تابناك
گفتگوها با خدا در كوه و هامون داشتن 

پاك كردن خويش را ز آلودگي هاي زمين 
خانه چون خورشيد در اقطار گردون داشتن 

عقل را بازارگان كردن ببازار وجود 
نفس را بردن برين بازار و مغبون داشتن 

بي حضور كيميا، از هر مسي زر ساختن 
بي وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن 

گشتن اندر كان معني گوهري عالم فروز 
هر زماني پرتو و تابي دگرگون داشتن

عقل و علم و هوش را با يكدگر آميختن
جان و دل را زنده زين جانبخش معجون داشتن 

چون نهالي تازه، در پاداش رنج باغبان
شاخه‌هاي خرد خويش از بار، وارون داشتن

هر كجا ديوست، آنجا نور يزداني شدن
هر كجا مار است، آنجا حكم افسون داشتن

پروين اعتصامي
البته انتخاب از من نيست


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۴:۳۲ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 766
بازديد ديروز : 849
بازديد كل : 395522

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان