شعر

درد ِدست

سالهاي آزگاري هست
كه مي آزارد
خارشي دستان خشك و خالي ام را سخت
و در انگشتان غمگين مانده ام مانده است
 شوق سرشار فشردن ها
آهن سردي خميري رشته اي دستي
 سنگ خاراي سياهي يا كه رنگين برگ گلبرگي
دست من خالي است
اي طبيب آشنا دردي است در ستم
 كه به انگشتان خشك و خشمگين هر دم
 مي فشارم من گلويش را
من ولي در باغ مي مانم كه باغم پر گل و ياد است
وز فراز چشم انداز فراوان پرده ها پيدا
برگ افشان درختان تبر خورده
 مرگ شبنم ها
 سركشي خارها
 و جستجوي ريشه ها درخاك
 عطر پنهان بهاري زندگي آرا
اين چه فرياد است
 بلبلان خسته بتل خار در پهلو ؟
مرگ در باغي كه هر گلدانه خشمي در آن روياست
مرگ در باغي كه من دارم
در كنار غنچه هاي تنگدل زيباست
 آري آري من به باغ خفته مي مانم
 باغ باغ ما است
پنج روزي بيش و كم گر پايمال پاي صياد است

(سياوش كسرايي)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۰ | مدير سايت
،

از هرطرف كه بخواني درداست!درد..

 

وقتي جهان
از ريشه ي جهنم
و آدم
از عدم
و سعي
از ريشه هاي يأس مي آيد
وقتي كه يك تفاوت ساده
در حرف
كفتار را
به كفتر
تبديل مي كند
بايد به بي تفاوتي واژه ها
و واژه هاي بي طرفي
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخواني
نان است !!

 

زنده ياد قيصر امين پور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۳۹ | مدير سايت
،

انتظار

روزي دوباره ما كبوتر هايمان را پيدا خواهيم كرد
 و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت
 روز كه كمترين سرود
 بوسه است
 و هر انسان
 براي هر انسان
 برادري است.
 روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
 قفل
 افسانه نيست
 و قلب
 براي زندگي بس است.
 روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
 تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.
 روزي كه آهنگ هر حرف زندگي است
 تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست وجوي قافيهنبرم.
 روزي كه هر لب ترنه ايست
 تا كمترين سرود بوسه باشد.
 روزي كه تو بيائي براي هميشه
 و مهرباني با زيبايي يكسان شود.
 روزي كه ما دوباره براي كبوتر هايمان دانه بريزيم...
 ومن آن روز را انتظار مي كشم
 حتي روزي
 كه ديگر
 نباشم.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۳۹ | مدير سايت
،

مجازات..




آنقدر بي خيال از بازنگشتنت گفتي،
كه گمان كردم سر به سر ِ اين دل ِ‌ساده مي گذاري!
به خودم گفتم
اين هم يكي از شوخي هاي شاد كننده ي توست!
ولي آغاز ِ آواز ِ بغض ِ گرفته ي من،
در كوچه هاي بي دارو درخت ِ خاطره بود!
هاشور ِ اشك بر نقاشي ِ چهره ام
و عذاب ِ شاعر شدن در آوار هر چه واژه ي بي چراغ!
ديروز از پي ِ گناهي سنگين، گذشته را مرور كردم!
از پي ِ تقلبي بزرگ، دفاترِ دبستان را ورق زدم!
بايد مي فهميدم چرا مجازاتم كرده اي!
شايد قتل ِ مورچه هايي كه در خيابان
به كف ِ كفش ِ من مي چسبيدند

يغما گلرويي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۳۸ | مدير سايت
،

كوچه



بي تو مهتاب شبي باز از ا كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق ديوانه كه بودم
بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم
ياد دارم تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
به تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
سر بام تو نشستم تو به من سنگ زدي
من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من اهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
(فريدون مشيري)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۳۸ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 284
بازديد ديروز : 556
بازديد كل : 392088

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان