شعر

نگاه كن

نگاه كن
 تمام آسمان من
 پر از شهاب مي شود
  تو آمدي ز دورها و دورها
 ز سرزمين عطر ها و نورها
 نشانده اي مرا كنون به زورقي
 ز عاجها ز ابرها، بلورها
 مرا ببر اميد دلنواز من
 ببر به شهر شعر ها و شورها
 به راه پر ستاره  مي كشاني ام
 فراتر از ستاره مي نشاني ام

 نگاه كن
 من از ستاره سوختم
 لبالب از ستارگان تب شدم
 چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
 ستاره چين بركه هاي شب شدم
 چه دور بود پيش از اين زمين ما
 به اين كبود غرفه هاي آسمان
 كنون به گوش من دوباره مي رسد
 صداي تو
 صداي بال برفي فرشتگان
 نگاه كن كه من كجا رسيده ام
 به كهكشان به بيكران به جاودان

فروغ فرخزاد


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۸ | مدير سايت
،

فريبِ سراب

ستاره را گفتم:‏
كجاست مقصد اين كهكشان سرگشته؟
كجاست خانه اين ناخداي سرگردان؟
كجا به آب رسد تشنه با فريب سراب؟
ستاره گفت كه:‏
خاموش لحظه را درياب!‏



فريدون مشيري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۷ | مدير سايت
،

بازي من و خدا



سالهاست
اسم بازي من و خدا
زندگي ست
هيچ چيز
مثل بازي قشنگ ما
عجيب نيست
بازي يي كه ساده است و سخت

عرفان نظر آهاري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۷ | مدير سايت
،

ماه ِ من...



اگر ماه بودم ، به هرجا كه بودم
سراغ تو را از خدا مي گرفتم
وگر سنگ بودم، به هرجا كه بودي
سر رهگذار تو جا مي گرفتم .

اگر ماه بودي - به صد ناز - شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي ، به هرجا كه بودم
مرا مي شكستي ، مرا مي شكستي!

// فريدون مشيري //


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۶ | مدير سايت
،

عيش ِپوچ!




اندكي از قافله ي مور دورتر
تار تنيده يكي عنكبوت پير

مي پلكد دور و بر تارهاي خويش
چشم فرو دوخته بر پشه اي حقير

خوشتر ازين پرده فضا هيچ نيست ، هيچ
بهتر ازين پشه غذا عنكبوت گفت

نيست به از وزوز اين پشه نغمه اي
عيش همين است و همين : كار و خورد و خفت

از چمن دلكش و صحراي دلگشا
گفت خوش الحان مگسي قصه اي به من

خوشتر ازين پرده فضا هيچ نيست ، هيچ
جمله فريب است و دروغ است آن سخن


(اخوان ثالث)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۶ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 5440
بازديد ديروز : 2607
بازديد كل : 40174

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان