شعر

مه ...




بيابان را، سراسر، مه گرفته است
چراغ قريه پنهان است
موجي گرم در خون بيابان است
بيابان، خسته
لب بسته
نفس بشكسته
در هذيان گرم مه ، عرق مي ريزدش آهسته
از هر بند .
***
" بيابان را سراسر مه گرفته است . {مي گويد به خود عابر }
 سگان قريه خاموشند
 در شولاي مه پنهان، به خانه مي رسم گل كو نمي داند مرا ناگاه
در درگاه مي بيند به چشمش قطره
اشكي بر لبش لبخند، خواهد گفت:
 "- بيابان را سراسر مه گرفته است... با خود فكر مي كردم كه مه، گر
همچنان تا صبح مي پائيد مردان جسور از
خفيه گاه خود به ديدار عزيزان باز مي گشتند "
***
بيابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قريه پنهانست، موجي گرم در خون بيابان است
بيابان، خسته لب بسته نفس بشكسته در هذيان گرم مه عرق ميريزدش
آهسته از هر بند...

(احمد شاملو)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۵۰ | مدير سايت
،

نيستن!


تو ميداني چه سريست  ؟!

وقتي
     نگاهي منتظرت نيست..


چه سريست  ؟!
وقتي
     خاطري پريشانت نيست..


چه سريست  ؟!
وقتي
     اشكي همراهت نيست..


چه سريست  ؟!
وقتي
     لذتي گوارايت نيست..


چه سريست  ؟!
وقتي
     زخمي نوش دارويت نيست..


چه سريست  ؟!
وقتي
     دردي  درمانت نيست...


چه سريست  ؟!
وقتي
     پلي بازگشتت نيست..



چه سريست  ؟!
وقتي
     ارامشي دمسازت نيست..
    
   

چه سريست ؟!
وقتي
     وقتي نيست..

تو  ميداني چه سريست  ، دليل ِ اين همه نيستن ؟!




(كرشمه)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۵۰ | مدير سايت
،

خبرت هست نيامدي!


تو بيايي
همه ساعت ها و ثانيه ها
از همين روز

همين لحظه
همين دم عيدند
—-

از قيصر امين پور


پ.ن: به مناسبت اعيادي كه گذشت و نيامد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۹ | مدير سايت
،

اتفاق



افتاد
آنسان كه برگ
- آن اتفاق زرد -
مي افتد
افتاد
آنسان كه مرگ
- آن اتفاق سرد -
مي افتد
اما
او سبز بود و گرم كه
افتاد

(قيصر امين پور)



پ.ن: بياد استاد...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۹ | مدير سايت
،

سرزمين حاصلخيز!

 

پژمريد
گل خاطره ها، آنشب...
برگِ خيال هم در عطش ِنوري
تشنه سر در بالين خار نهاد
تا نزديك سحر...

نسيم يك سبد نور آورد همراه يك گل رز...
آغشته به تو
خون ميچكيد دستانِ گل
اثر از خاك دلي بود كه چيدمش آنشب...

باغچه ي دل كنون
غرق در گياهي است كه هرز مي نامندش،
ريشه محكم ميكند درخاكي
كه دل ميخوانندش!
خون خواهد نوشيد!
عمر خواهد بلعيد!
جان خواهد گرفت!
كه جان بگيرد..
                 تا فراموش كند
       روزي گلي روييددر باغچه ي دل...
 زين پس
         ريشه محكم كن،
سرزمين دل حاصلخيز است!

سرزمين دل حاصلخيز است!

سرزمين دل حاصلخيز است!


(كرشمه)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۱۸:۴۸ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 117
بازديد ديروز : 700
بازديد كل : 392621

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان