شعر

عين مثل عمو... عين مثل...‏

كسي
به سمت
عمو
با
عمود
مي آيد
...

نادر حسيني

* نوشته بود: در لغتنامه ها عمو روي سر عمود است اما در كربلا...

* آخ از اين تكه و آن مصرعِ بالا... :((

* براي ظهر روز نهم و حضرت عباس عليه السلام...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۲:۲۸ | مدير سايت
،

بر كام ما آبي رسان

اي ساقي لب تشنه گان
بر كام ما آبي رسان
بر كام ما آبي رسان...

ما جمله محتاج تو اييم
ريزه خور خوان تو اييم...

 

* از مداحي هاي قديمي
*
براي شنيدن
* شب نهم، شب سقاي كربلا
*


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۲:۲۷ | مدير سايت
،

پدرت آمده در سينه تلاطم دارد...از لبت خواهش يك جرعه تبسم دارد

اي تجلي صفات همه ي برترها
چقدر سخت بود رفتن پيغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده اي
چون كه عشق پدران نيست كم از مادرها

پسرم! مي روي اما پدري هم داري
نظري گاه بيانداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا در آن خيمه برو
شايد آرام بگيرند كمي خواهرها

بهتر اين است كه بالاي سر اسماعيل
همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نيست اگر مادر سقا هم نيست
عمه ات هست به جاي همه ي مادرها

حال كه آب ندارند براي لب تو
بهتر اين است كه غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدي، يعني كه:
"آنچنان خسته نگشته است تن لشگرها

آنچنان كهنه نگشته است سم مركب‏ها
آنچنان كند نگشته است لب خنجرها"

چه كنم با تو و اين ريخت و پاشي كه شده؟!
چه كنم با تو و با بردن اين پيكرها؟!

آيه ات بخش شده آينه ات پخش شده
علي اكبر من شد علي اكبرها

گيرم از يك طرفي نيز بلندت كردم
بر زمين باز بماند طرف ديگرها

با عباي نبوي كار كمي راحت شد
ورنه سخت است تكان دادن پيغمبرها

 علي اكبر لطيفيان
انصافاً اين شعر عالي ست.
حتما با صداي ميثم مطيعي بشنويدش
اين هم خوب و شنيدني


* شبِ هشتم، شبِ حضرتِ علي اكبر عليه السلام

* عنوان از شعرِ خوب سيدحميدرضا برقعي، مانده بودم كدام يك از اين دو شعر را همراه تصوير كنم كه اين شد، ولي دلم نمي آيد چند بيت آخر شعر برقعي را نياورم... دل آشوب ميكند...
               پدرت آمده در سينه تلاطم دارد ... از لبت خواهش يك جرعه تبسم دارد
               گوش كن خواهرم از سمت حرم مي آيد ... با فغان پسرم وا پسرم مي آيد
            مثل آيينۀ در خاك مكدر شده اي ... چشم من تار شده؟يا تو مكرر شده اي؟!
           من تو را در همۀ كرب و بلا مي بينم ... هر كجا مي‏نگرم جسم تو را مي بينم
          ارباْ اربا شده چون برگ خزان مي ريزي ... كاش مي شد كه تو با معجزه اي برخيزي
           مانده ام خيره به جسمت كه چه راهي دارم؟! ... بايد انگار تو را بين عبا بگذارم...

* بشنويدش با صداي خود سيدحميدرضا برقعى...

* اين بيت "عارفه دهقاني": غزل چگونه بگويم ز قطعه هاي تنت؟! ... كه بيت بيت تو از پيكرت جدا شده است

روضۀ جناب علي اكبر عليه السلام كه حقاً خوب روضه اي ست...
                         بيش از اين بابا دلم را خون مكن ... زادۀ ليلا مرا مجنون مكن
                  گه دلم پيش تو گاهي پيش اوست ... رو كه در يك دل نميگنجد دو دوست
...

* اين را هم كه روضه خوان هاي قديمي ميخواندند، عجيب دل آدم را كباب ميكند:
                                جوانان بني هاشم بياييد ... علي را بر در خيمه رسانيد
                            خدا داند كه من طاقت ندارم ... علي را بر در خيمه رسانم...

* مي‌گفت نگوييد روضۀ علي اكبر؛ بگويد روضۀ جان دادن حسين عليه السلام... 

* واي علي اكبرم... نور دو ديده ترم...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۲:۲۷ | مدير سايت
،

غروب جمعه چه غمگين است...

اين جمعه هم رو به پايان است...





گفتيم محرم است و خواهي آمد...




*اللّهُمَ عَجِّل لوليكَ الفَرَج...
*خيلي از اين دوري پريشانم نمي آيي؟
*آقا جان دست دلم را بگير...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۲:۲۶ | مدير سايت
،

علي لاي لاي... علي لاي لاي...‏

مي‌رسد ناله آن مادر عاشورايي
زير لب زمزمه دارد: "پسرم لالايي

كمي آرام كه صحرا پُرِ گرگ است علي
و خداي من و تو نيز بزرگ است علي

مي‌روي زير عباي پدرت آهسته
كودك من به سلامت سفرت، آهسته

پسرم مي‌روي آرام و پر از واهمه‌ام
بيش تر دل نگرانِ پسر فاطمه‌ام

پسرم شادي اين قوم فراهم نشود
تاري از موي حسين بن علي كم نشود

تير حس كردي اگر سوي پدر مي‌آيد
كار از دست تو، از حلق تو برمي‌آيد

خطري بود اگر، چاره خودت پيدا كن
قد بكش حنجره‌ات را سپر بابا كن"

آه بانو! چه كسي حال تو را مي‌فهمد؟
اصغر از فرط عطش سوخت، خدا مي‌فهمد

 

سيدحميدرضا برقعي

* السلام علي الرضيع الصغير...

* شبِ هفتم، شبِ باب الحوائجِ شش ماهه، حضرت علي اصغر عليه السلام...

* بيتِ دل دادني:
                 طفل ِشش ماهه تبسم نكند، پس كه كند؟ ....  آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست‏...

* از تكه نوحه خواني:
                غم مخور اي كودك خاموش من...قتلگاه ت ميشود آغوش من...

* شعر را كامل گذاشتم چون خوب است... حرف خانوم رباب... كه چه قدر اين زن بزرگوار بوده...كه ميگن بعدتر و توي مدينه و در روز زير سقف نميرفته ميگفته بدن پسر رسول خدا زير آفتاب بوده اونجور...

* اين مداحي هم قديم تر شنيده بودم؛ خووب بود:
                پرستوي سپيدم! پر مزن مرو مادر... دل از تو نبريدم، دل مكن مرو مادر...

* همراهي تصوير و شعر از اينجاست، اما اين شعر هم خواندني بود.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۳۲:۲۵ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 5411
بازديد ديروز : 2607
بازديد كل : 40145

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان