شعر

گنگ ِ زندگي....

سزد اگر هزار بار، بيفتي از نشيبِ راه و باز،

رو نهي بدان فراز‎.‎

چه فكر مي‌كني؟ جهان چو آبگينه‌ي شكسته‌اي ست
كه سرو ِ راست هم دراو شكسته مي‌نمايدت‎ .‎
چنان نشسته كوه در كمين دره هاي اين غروب تنگ
كه راه، بسته مي‌نمايدت‎ .‎

زمان ِبي‌كرانه را،

تو با شمار ِگام ِعمرِ ما مسنج‏

به پاي او دمي ست

اين

درنگ ِ

درد و

رنج

.

.

هوشنگ ابتهاج


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۱۷ | مدير سايت
،

فصل، فصل شكار شاپركهاست. مهر ماه است.

چترهاي آسماني‌مان را باز كنيم،
خدا مي‌بارد بر كوه،
ابرها بر‌ شانه‌هاي كوه سنگيني مي‌‌كنند،
آنان را تا نزد آلاچيقهاي خود راه ‌دهيم.
دارد باران مي‌بارد ...



فصل، فصل شكار شاپركهاست. مهر ماه است.
جشن مهرگان بگيريم.

گرفته شده از متن ناودان و الماس (+)
احمد عزيزي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۱۷ | مدير سايت
،

ما همه اكبر ليلازاديم!‏

باز هم اول مهر آمده بود،
و معلم آرام، اسم ها را مي‏خواند :
ــ اصغر پور حسين!
پاسخ آمد: حاضر!
ــ قاسم هاشميان!
پاسخ آمد: حاضر!
ــ اكبر ليلازاد!
ــ .... 
پاسخش را كسي از جمع نداد.
بار ديگر هم خواند: اكبر ليلازاد!
پاسخش را كسي از جمع نداد.
همه ساكت بوديم
جاي او اين جا بود
اينك اما، تنها
يك سبد لاله ي سرخ، در كنار ما بود...
لحظه اي بعد، معلم سبد گل را ديد
شانه هايش لرزيد...
همه ساكت بوديم
ناگهان در دل خود زمزمه اي حس كرديم،
غنچه اي در دل ما مي جوشيد،
گل فرياد شكفت؛
همه پاسخ داديم:
ــ حاضر! ما همه اكبر ليلازاديم!

قيصر امين پور


پ.ن: اولين بار كه اين عكس رو ديدم، بي هوا اين شعر به ذهنم رسيد كه براي فارسي دبستان بود. گرچه تصوير مدرسه اي در غزه ست، اما توي همين ايران، كم از اين صحنه ها نداشتيم.
پارسال اين شعر رو اينجا آوردم، امسال دلم خواست، اينجا هم بياورمش با عكس، هم براي آغاز سال تحصيلي، هم همزماني با هفته دفاع مقدس... گرچه به نظرم تاريخ و اتفاقات گذشته بر ما، مثل سالهاي جنگ، براي هميشۀ ما ست؛ نه فقط يك هفته و اينها...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۱۶ | مدير سايت
،

بيجاره دلم...بيچاره دلم...


گلّه ي اسب هاي وحشي

در دل‌م

.

.

+

دلنوشته


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۱۵ | مدير سايت
،

ما بايد رخت ِ عزاي اين سالها را در بياوريم....

فردا را به فال نيك خواهم گرفت 

دارد همين لحظه

يك فوج كبوتر ِسپيد

از فراز ِكوچه ي ما ميگذرد

باد بوي نامهاي كسان من مي‌دهد ..

ديگر از اين همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم،خسته‌ام

.

بيا برويم آن سوي هر چه حرف و حديثِ امروزست 

هميشه سكوتي براي آرامش و فراموشي ما باقي‌ست 

مي‌توانيم بدون تكلم خاطره‌ئي حتي كامل شويم 

مي‌توانيم دمي در برابر جهان،

به يك واژه ساده

قناعت كنيم 

.

.

سيد علي صالحي

*رونوشت به خسته دلان...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۰:۱۵ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 1222
بازديد ديروز : 700
بازديد كل : 393726

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان