شعر

اي عشق..

نام تو را مي‌برم اي عشق !

و دهانم

به آني

جهاني مي‌شود !



                                                          سيدحسن حسيني


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۴۶ | مدير سايت
،

دستم بگير...‏

دستم بگير
دستم را تو بگير
التماس دستم را بپذير  
درماني باش، پيش از آنكه بميرم

آوازي باش پرواز اگر نِه ئي
همدردي باش؛ هم‏راز اگر نِه ئي
آغازي باش تا پايان نپذيرم

گلداني باش، گلزار اگر نِه ئي
دلبندي باش، دل‏دار اگر نِه ئي
سبزينه باش با فصل بد و پيرم
از بوي تو چون پيراهن تو
 آغشته شد جانم با تن تو

آغوشي باش، تا بوي تو بگيرم
لبخندي باش، در روز و شب من
درهم شكست از گريه لب من
باراني باش، بر اين تشنه كويرم
آهنگي باش، در اين خانه بپيچ
 
پژواكي باش از بگذشته كه هيچ 
آهنگي نيست در نايي كه اسيــرم....

پ.ن: آهنگ ش با صداي فرامرز اصلاني ست كه ميتوانيد از اينجا يا اينجا بگيريد و بشنويد.
شاعرش هم خود "فرامرز اصلاني" ست گويا.
اين يكي عكس را هم ببينيد، به نظرم اين هم به شعر مي آمد. اگر ارجحيتي ميبينيد، بفرماييد!
خودم فكر كردم، همين كه آورده ام براي كل شعر مناسب تر است و آني كه لينك داده ام، به اين تكه بيشتر بيايد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۴۵ | مدير سايت
،

راستي آيا رفتي با باد؟




 بهار 90 تهران (اوشان- فشم)


قاصدك! هان، چه خبر آوردي؟
از كجا وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، اما، اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي‌گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديّار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند

دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو، دروغ
كه فريبي تو، فريب

قاصدك! هان، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي! كجا رفتي؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي، جايي؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم، خردك شرري هست هنوز؟

قاصدك!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند.



اخوان ثالث
دانلود آلبوم قاصدك اخوان ثالث


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۴۵ | مدير سايت
،

دستم بوي گل گرفت

دستانم بوي گل ميداد
مرا به جرم چيدن گل،
محاكمه كردند

اما هيچكس گمان نكرد
شايد گلي كاشته باشم...

    

سينا به منش


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۴۴ | مدير سايت
،

خيلي نزديك..خيلي دور..!شايد..



يك روز
شايد
همراه پرواز پرستوي عاشقي
واژه لبخند به سرزمين سوخته من بازگردد.
اميد، كوبه در را بفشارد
و سپيدي جاي تمامي اين سياهي را پركند...

پروانه فروهر


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۳:۴۴ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 2949
بازديد ديروز : 8189
بازديد كل : 54976

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان