شعر

اسب‌ و زيني‌ بايد، به‌ هماوردي‌ تنهايي‌ من‌!

دره‌اي‌ مي‌دانم‌
شيب‌ تندي‌ دارد
و زلالي‌ كه‌ ز برفاب‌ افق‌ مي‌آيد،
در سراشيب‌ همين‌ دره،‌ سحر مي‌رويد!
اگر آن‌ يار سفر كرده‌ بيايد از راه‌
عشق‌ در شيب‌ همين‌ دره‌، كپر (1) مي‌سازد

يدالله عالي‌خاني‌ (فرجام‌)

(1) كپر: خانه ي ساخته شده از چوب، آلونك

شعر كامل از اينجا (+) و كامل تر از اينجا (+)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۴:۳۲ | مدير سايت
،

خونِ دل از خويش ميخوريم...‏

همچون انار، خونِ دل از خويش ميخوريم
غم پروريم؛ حوصلۀ شرحِ قصه نيست...

فاضل نظري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۴:۳۲ | مدير سايت
،

نيامدي و نچيدي...‏خشك شدم و پوسيدم...‏

من؛
چونان اناري* خشك شده؛ بر درخت!
بهار؛ شكوفه كردم،
پاييز؛ به بار نشستم،
زمستان رسيد؛ و همچنان بر سر شاخه...

نه از پس رسيدنم، افتادم..
نه دستي به چيندم تا اين بالا رسيد..
و نه حتي گنجشككي به اين ميانه راه يافت..
ميدانم؛
زمستان هم ميگذرد و مي پوسم؛
به همين سادگي
...

دلنوشته ها

*نوشته بودم "چونان ميوه اي خشك شده بر درختم"، به خاطر تصوير، به انار تغيير ش دادم.‎

* عكس از يكي از دوستان


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۴:۳۱ | مدير سايت
،

بزن زير گريه، سبك شي يه كم...‏

بذار چشماتو خيلي آروم رو هم
بزن زير گريه سبك شي يه كم

يه امشب غرور رو بذارش كنار
اگه ابري هستي با لذت ببار...‏

بشنويد

‏*بماند كه گاهي گريه هم آدم را سبك نميكند...‏‏


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۴:۳۱ | مدير سايت
،

كسي چه ميداند از دانه هاي برف؟!‏


مي‌ريزيم؛
ريز
ريز
ريز
چون برف،
كه هرگز هيچ‌كس ندانست،
تكه‌هاي خودكشي يك ابر است..
.

گروس عبدالملكيان

*و كسي چه ميداند؛‏
كه من هر روز،
تكه هاي سفيدِ روحم را مي بارم؟!
و ظلمات آسمان بي ستاره؛
در قلبم،
برجاست...
به خودكشي روحم دست زده ام...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۴:۳۰ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 6
بازديد امروز : 7909
بازديد ديروز : 3600
بازديد كل : 51747

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان