شعر

در هواي عشق تو پر مي‌زند با بي‌قراري

صبح بي‌تو، رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
بي‌تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد

بي‌تو مي‌گويند: تعطيل است كارِ عشق‌بازي
عشق، اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد

جغد، بر ويرانه مي‌خواند به انكار تو، اما
خاك اين ويرانه‌ها، بويي از آن ويرانه دارد

خواستم از رنجش دوري بگويم، يادم آمد
عشق با آزار، خويشاوندي ديرينه دارد

روي آنم نيست تا در آرزو، دستي برآرم
اي خوش آن دستي كه رنگ آبرو از پينه دارد

در هواي عشق تو پر مي‌زند با بي‌قراري
آن كبوترْچاهي زخمي كه او در سينه دارد

ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي‌گشايد
آن‌كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد

                                                               قيصر امين پور


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۱۴ | مدير سايت
،

ياد ِ يادها بخير....



نبودم كه بداني

اينكه باشم..

قدرت را ميدانم...

**

نبودي كه بدانم

اينكه باشي

قدرم را ميداني...


دلنوشته ها...
م.ب( اذر 90)


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۱۳ | مدير سايت
،

هيچ چيز نمي خواهم!

اندكي صبر تا فايل فلش لود گردد...

فرياد نميكشم..
    كه خواهند گفت از استخوان درد است

مويه نخواهم كرد..
  باور نميكنند كه صداي زخمي يك مرد است

گريبان نميدرم ..
كه عرياني عادت درختان بي تصميم در تازيانه هواي سرد است

صله اي نمي خواهم
از هيچكس..
چرا كه طلا تمام افتخار ازين دارد كه به رنگ گونه هاي من زرد است



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۱۳ | مدير سايت
،

روز فراق



اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است
درياب كارما كه نه پيداست كار عمر

بي عمر زنده ام من وزين بس عجب مدار
روز فراق را كه نهد در شمار عمر
حافظ


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۱۲ | مدير سايت
،

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

بوي باران   بوي سبزه ….  بوي خاك
 
شاخه هاي شسته، باران خورده، پاك

آسمان آبي و ابر سپيد
 
برگهـــاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو هاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست
 
نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار
 
خوش به حال روزگـــــار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 
خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
 
باده رنگين نمي نوشي ز جام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از ان مي كه مي بايد تهي است

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
 
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

فريدون مشيري

با خوانش هاي مختلف بشنويد:
بوي باران - بيژن خاوري (آهنگ: فريدون شبخيز)                    بوي باران - داريوش (آهنگ: فرهاد فخرالديني)
بوي باران - شجريان (آهنگ: حسين يوسف زماني)                بوي باران - فريدون فرهي (آهنگ: فرهاد فخرالديني)
بوي باران - گروه همنوايان (بوي باران و سرود گل)                  بوي باران - شاهرخ وفا


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۱۲ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 129
بازديد ديروز : 1650
بازديد كل : 383099

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان