شعر

باز باران به شيشه ها ميزد، دل من بي قرار چون آن شب

قراري نيست
براي بي قراري من
تو پشت هيــچ پنجره اي نيستي
راستي كجايي؟

شاعر؟!


* نظرتون راجع به اين تصوير يا اين يكي يا يكي كه از زاويه ديگه اي باشه و يه پنجره خالي رو نشون بده، هم بگيد، پليز. اين كه كدومشون بيشتر همخواني دارن با شعر به نظرتون؟


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۲۸ | مدير سايت
،

ماه من! حسرت به دل بگذاشتي ام

مثل ماه
در آسمان ابري
مي آيي
ميروي
و من
در حسرت يك كلمه
يك آوا
...

شاعر؟


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۲۷ | مدير سايت
،

بي خاطره، نو ميشه...‏

بهار فصل عجيبي ست
از هر درخت گلي مي‏رويد
بدون خاطره اي از بهار قبل!‏

الهه اماني

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۲۷ | مدير سايت
،

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر

در سكوت،
آن كه مي انديشد، نجوايِ قلب را مي شنود.
در اعتماد،
آن كه درمان مي كند، شفا مي دهد.
در مقامِ ايمان،
سنگ به پروانه تبديل مي شود.



تهران (اوشان- فشم) تابستان 90
دكتر راشل ريمن (+)

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود

"حافظ"

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۲۶ | مدير سايت
،

زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند

ذخيره اي بنه از رنگ و بوي فصل بهار
كه مي رسند ز پي رهزنان بهمن و دي

چو گل نقاب برافكند و مرغ زد هو هو
منه ز دست پياله، چه مي‌كني؟ هي هي

بهار 91 شيراز

حافظ شيرازي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۲۶ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 8145
بازديد ديروز : 3600
بازديد كل : 51983

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان