شعر

خوشه چين

خوشه چين كجا اشك مهنت به دامن ريزد؟
خوشه چين كجا دست حسرت زند بر دامان؟  
اي خوشا پس از لحظه اي چند آرميدن  
همره دلبران خوشه چيدن   
از شعف گهي همچو بلبل  
نغمه خواندن  


ارديبهشت 91 تهران

براي دانلود خوشه چين



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۵۶ | مدير سايت
،

انگورها را بگو؛ زودتر بيايند...‏

قرارمان
فصل انگور
شراب كه شدم
تو جام بياور
من جان...

رحمان عباسي


* هوس انگور كرده بودم، انگورهاي ياقوتي همين تاكستانِ ايران، همين قزوين، نه انگورهاي وارداتي كيلويي 15هزار تومان!!!! چه خبر است خب؟ ميوه هاي خودمان، فصل خودش، توي باغات و سر جاليز از دست ميروند و مي گندند، آن وقت به خاطر جيب عده اي!! و بي لياقتي و بي مسئوليتي عده اي ديگر!! ميوه اي مثل انگور كه حمل سختي هم دارد، از شيلي!! آن ور دنيا، بيايد ايران! مسخره نيست؟

* بعد اين كه اين تصوير را از قبل داشتم اما خواستم تصوير ديگري هم بيابم. انصافا سرچ گوگل تصاوير زيبايي از انگورها در اختيار ميگذارد.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۵۵ | مدير سايت
،

معلمِ مهربانِ من...ستاره آسمانِ من...‏

درس معلم ار بود؛ زمزمه ي محبتي
جمعه به مكتب آوَرَد، طفلِ گريزپاي را

شاعر؟


* عنوان برگرفته از شعري ست كه آهنگِ سرودش در ذهنم است و كلاس چهارم، روز معلم، روي كاغذي يادداشت كرده بودم و بين آن همه كادوهاي بچه ها، گذاشتم روي ميز معلم، بي هيچ نام و نشاني. فرداي آن روز كه معلم مان از كادوها تشكر ميكرد، از آن كاغذ شعرِ بي نشانِ من هم ياد كرد...

* اين پست به مناسبت روز معلم آورده شد، تقديم به همه معلم هاي دور و بر و دوستانم :)

* متأسفانه تصويري بهتر از اين، براي اينكه حس شعر رو درست منتقل نيافتم. + اما اين پيشنهاد خوبيست، نه؟

* اين شعر مصداقِ خودِ خودِ من است، بس كه معلم هايم برايم مهم بودند و اگر دوستشان داشتم، درسشان را خوب ميخواندم و اگر نه، بي خيال آن درس... و اين هنوز هم با من است...

* قبل تر ها، اينجا مطلبي نوشته بودم به مناسبت روز معلم، تقديم به مادرم كه معلم زندگي و مدرسه ام بود.
اينجا
هم براي روز معلم نوشته بودم و از معلم هايم تا آن موقع هم يادي كرده بودم.


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۵۵ | مدير سايت
،

كوچۀ معشوقۀ ما

اي كه از كوچـه معشوقه ما ميگـذري
بر حذر باش كه سر ميشكند ديوارش...

حافظ

در وبلاگ حافظانه "افسون سخن"


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۵۴ | مدير سايت
،

دو تا كفتر روي شاخه هاش نشست..‏

يه درخت خشك و بي بــــــر، ميون كويــــــر داغ 
توي ته مـــوندۀ ذهنش، نقش پر رنـگِ يه بـــــاغ 

شاخۀ سبزِ خيالش سر به آسمـــــون كشيـــــد 
بر و دوشش، همـه پر شد ز اقـــــــاقي سپيــــد 

زير سايۀ خيالي، كم كم‏ك چشمـــــــاشــو بست 
ديد دوتــا كفتر چاهـي روي شاخه هاش نشست 

اولي گفت: اگه بـــارون باز ببـــاره تو كويـــــــــر 
ديگه امّا سر رسيـــده عمـــرِ اين درخــت پيــــر 

دومي گفت كه قديمــــــــــا يادمه كوير نبـــــود 
جنگـل و پرنــــده بــــود و گــــــــــــذر زلــال رود 

گفتن وُ از جــا پريدن با يه دنيــــــا خــاطــــــره 
اون درخت امّا هنوزم تو كويــــــرِ بــــــــــــاوره!

براي شنيدن با صداي حبيب


* آهنگش افتاده سر زبانم، هي توي ذهنم مي چرخد و مي چرخد، گفتم بياورمش اينجا، بلكه كمي آرام شود...


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۵:۵۴ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 8
بازديد امروز : 3339
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 61820

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان