شعر

شايد.. اين بار شد وجدان خواب آلوده ت بيدار!

تفنگت را زمين بگذار
كه من بيزارم از ديدار اين خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو يعني زبان آتش و آهن
من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان كن
ندارم جز زبان دل، دلي لبريز از مهر تو،
اي با دوستي دشمن!


فريدون مشيري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۶:۵۱ | مدير سايت
،

محو خاطره اي محو...

ببين چه بي صدا
روياي نيمه تمامم فرو ميريزد
و من در بي جاني خاطره ام محو مي شوم....

نگين آذر


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۶:۵۰ | مدير سايت
،

يك دل دل ساده...



اول فقط يك دل دل بود. يك هواي نشستن و گفتن. 
يك بوي دلتنگ و سرشار از خواستن.
 يك هنوز باهمِ ساده.
رفتيم و نشستيم،
خوانديم و گريستيم.
باري اي عشق،
 اكنون و اينجا،
هواي هميشه‌ات را نمي‌خواهم
... نشاني خانه‌ات كجاست؟!
سيد علي صالحي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۶:۵۰ | مدير سايت
،

پيش بيا‌! پيش بيا‌! پيش‌تر !



يش بيا‌! پيش بيا‌! پيش‌تر !
تا كه بگويم غم دل بيش‌تر
دوست‌ترت دارم از هر‌چه دوست
اي تو به من از خود من خويش‌تر
دوست‌تر از آن كه بگويم چه‌قدر
بيش‌تر از بيش‌تر از بيش‌تر
داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درويش‌تر
هيچ نريزد به‌جز از نام تو
بر رگ من گر بزني نيشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافيه ‌انديش‌تر
قيصرامين پور

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۶:۴۹ | مدير سايت
،

اعتراف يك ذهن زيبا


من هيچ‌كس را آن‌سوي ديوارها نداشته باشم شايد

اما

در اين غروب كسالت‌بار

هيچ‌چيز به اندازه‌ي تلفني از زندان

خوشحالم نمي‌كند

و مردي كه اعتراف كند

گاهي

به جاي آزادي

به من مي‌انديشد .

 

 

"رويا شاه حسين زاده"



ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۶:۴۹ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 774
بازديد ديروز : 6454
بازديد كل : 59255

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان