شعر

عبور از تاريكي ....



در مرز ِ پايانِ شعله و آغاز ِ تاريكي

من نشسته‌ام
چشمم به نور ِ تو
بر گُرده‌ام،
تاريكي سنگيني مي‌كند.


* ليلا گفت: يخرجهم من الظلمات


عليرضا روشن 


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۷:۵۵ | مدير سايت
،

من مانده‌ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او*

دوري تو
مزه قبر مي دهد چقدر!
اين گلدان هم پژمرد
كسي آبش نداده بود...

عباس معروفي

* عنوان از سعدي
و نظرتان راجع به اين و اين عكس چيست؟


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۷:۵۵ | مدير سايت
،

دستت را به من بده...‏

دوستم داشته باش
از رفتن بمان
دستت را به من بده
كه در امتداد دستانت
بندري است براي آرامش

نزار قباني

اول اين عكس رو گذاشته بودم، اما به نظرم اين يكي، حس "از رفتن بمان..." رو بيشتر منتقل ميكرد.. براي همين جايگزين شد. :)
ضمن اينكه قبل تر همين جا آورده بودمش!!


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۷:۵۴ | مدير سايت
،

بي چتر بيا

بي چتر بيا
حتي اگر خيال مي كني
دست‌هاي ِ كوچك ِ من  
سرپناه ِ مطمئني نيست! 

صبا مير اسماعيلي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۷:۵۴ | مدير سايت
،

بس كه طوفان زا بود درياي دل

 همچو موجم
يك نفس آرام نيست
بس كه طوفان زا بود درياي دل 

رهي معيري


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۷:۵۳ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 2
بازديد امروز : 375
بازديد ديروز : 556
بازديد كل : 392179

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان