شعر

در گير و دار فرو ريختنم....‏

بي قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه، بي تاب شدن، عادتِ كم حوصله هاست 

مثلِ عكسِ رخِ مهتاب كه افتــاده در آب
در دلم هستي و بين من و تو، فاصله هاست 

آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد؟!
بال وقتي قفس پر زدن چلچله هاست 

بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است
مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست 

باز مي پرسمت از مسألۀ دوري و عشق
و سكوت تو، جواب همۀ مسأله هـاست


فاضلِ نظري
كتاب "گريه هاي امپراتور"
پ.ن: با صداي عليرضا قرباني، از اينجا بشنويد.
ضمنا، قبل تر بيتِ ديگري از همين شعر را در اين وبلاگ آورده بودم.

عكس هم از تهرانِ بارانيِ آبان ماه ست، از ايشان.

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۳ | مدير سايت
،

كه خنجر عادتش اين است؛ رو در رو نمي برد

و اسماعيل مي‌دانست آن چاقــو نمي‌برد
كه صيادي كه من ديدم، دل از آهو نمي‌برد

كدامين بارگاه است اين؟ كدامين خانقاه است اين؟
كه در اينجـــا نفس از گفتنِ "يــا هـــو" نمي برد

دلا ديوانگي كم نيست، شايد عشق كم باشد
اگر زنجيـــــرها را زور اين بازو نمــي برد

چـــرا ناراحتي اي دوست از دست رفيقـــانت
كه خنجر عادتش اين است رو در رو نمي برد

زليخـــــا را بگو نارنــــج هايش را نگه دارد
كه ديگر نوبت عشق است و تيغ او نمي برد

مهدي جهاندار

* انتخاب اصلي شعر و تصوير از اينجا


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۲ | مدير سايت
،

اي كاش امشبي كه تو راهيِ مشعري/ همراه خويش راهي صحرا كني مرا

من گريه ميكنم كه تماشا كني مرا
مانند طفل گمشده پيدا كني مرا

حَجت قبول دلبر احرام بسته ام
اي كاش در دعايِ خودت جا كني مرا

با گريه كردن اين دلِ من زنده مي شود
دلمرده آمدم كه تو احيا كني مرا

اسباب زحمتِ تو شده اين گدا ، ولي
هرگز مباد از سر خود وا كني مرا

اي كاش امشبي كه تو راهيِ مشعري
همراه خويش راهي صحرا كني مرا...



تو سفره دارِگريه ماه مُحَرمي
چشمي پُر اشك مي شود اعطا كني مرا ؟

آقا قسم به چادر خاكي مادرت
خواهم شريك گريه ي زهرا كني مرا

آيا شود كه مثلِ شهيدان دمِ وصال
با رويِ غرق خون شده زيبا كني مرا

بيت الحرام سينه زنان خاك كربلاست
دارم اميد مُحرِم آنجا كني مرا

همراه خويش زائر شش گوشه ام كني
مسند نشين عرشِ مُعلا كني مرا

اي روضه خوان تنگ غروب مِنا بيا
پرچم به دوشِ ماتمِ كرب و بلا بيا

قاسم نعمتي
* انتخاب شعر و تصوير از اينجا

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۲ | مدير سايت
،

سايه هاي بي صدا

نيمه شب نجواكنان در گوش هم
راه افتـــــاديم دوشـــادوش هم

ساحل و ماه و سكوت نيمه شب
شاخه ها سر برده در آغوش هم

جيرجيركهـاي شب خوان يكصـدا
مست از غوغاي نوشانوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند
تـــا كه بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا
مـا رها از خويشتن، مدهوش هـم

بسته شد عهدي ميان ما؛ زديم
مُهر مهري بر لب خــاموش هـــم

سايه هاي ما به هم محرم شدند
بي صــدا رفتند در آغــــوش هـم

خليل جوادي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۱ | مدير سايت
،

راهي كه تو رفته اي...

بر پنجره
نقش مي زند
باران
راه، راه
راهي كه تو رفته اي...


رها دربندي


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۱ | مدير سايت
،

جستجوگر

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 1259
بازديد ديروز : 3731
بازديد كل : 33386

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان