شعر

دنيا؛ ايستگاه مسافربري

دمادم بلند است سوت قطار
در اين ايستگاه مسافربري

همه رفتني هاي صف بسته ايم
تو خواه اولي باش، خواه آخري...

شاعر؟
*بابا اين شعر را قبل تر برايم ميخواند...بلندتر از اين است گويا، اما نميدانيمش ديگر.
اين روزها كه مادربزرگ رفته، براي تسلّي گاهي به ذهنم ميآيد يا براي عمه و در جمع، خوانده ميشود...

* مادربزرگم، عصر چهارشنبه، براي هميشه از پيش مان رفت... متشكر از دوستان، براي پست زيبايي كه گذاشتند و تسليت ها...


* اين تصوير هم در پلاس، با همين شعر همراه كردم.

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۸ | مدير سايت
،

هيچ نمي خواند!

حالا كه رفته اي،
پرنده اي آمدست، در حوالي همين باغِ رو به رو

هيچ نمي خواند،
فقط مي گويد:

كـــو كـــو؟!

محمدرضا عبدالملكيان


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۸ | مدير سايت
،

هرگز نرود خاطر تو از يادم...

 و مرگ
 مرگ دشوار نبود
وسيع بود مثال خورشيد كه بر زمين
 و مي نواخت مرگ
مثال باران كه بر كوير
و مرگ لالايي مي گفت

 همتاي مادربزرگ كه لالاييش
 كه تنها نجواي مه گرفته ي لالاييش

در پشت پرچين خاطرات
 باور هر چيز خوب را ،
هر چيز پاك را
در من زنده نگاه مي داشت
...


ساناز كريمي

پ.ن: عرض تسليت به همكار و دوست گراميمون سركار بانو نجوا...ما را هم در غم خودتون شريك بدانيد...

اميدوارم كه خداوند صبر جزيل  به شما و خانواده محترم عنايت كناد..


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۷ | مدير سايت
،

از ره نرسيد...


آن صبح كه بر پنجره زد، صبح نبود
وان پنجره رخ به روشنائي نگشود

هم چشم به در ماند و كس از ره نرسيد
هم دل به طلب رفت و كس او را نربود...

محمد علي اسلامي ندوشن


ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۷ | مدير سايت
،

سرماي تو..

هر چقدر امروز گرم بود
تو سرد بودي
خيالي نيست
به "ها" كردن دستانم عادت دارم



                                                                                                                   عليرضا مرندي

ادامهـ مطلبـ
| ۱ آذر ۱۳۹۴ | ۰۳:۲۸:۰۶ | مدير سايت
،
شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

شعر

نام عنوان 。。。

با شرح مختصر 。。。

جستجوگر

درباره ما

h

رمزینه بارکد

آمار

افراد آنلاين : 4
بازديد امروز : 247
بازديد ديروز : 842
بازديد كل : 395845

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان